برگردان به زبان ساده
باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت
هم از آن جنس که میکاری بر باید داشت
هوش مصنوعی: باغبان باید در دنیا نیکوکاری بکارد و از همان خوبها برداشت کند.
در ره درد و غمش خوار صفت میگردیم
دید و دانست ولی قصهٔ ما سهل انگاشت
هوش مصنوعی: در مسیر اندوه او، در نظر دیگران حقیر و بیارزش به نظر میرسیم. با اینکه از حقیقت و درد ما آگاهاند، اما داستان ما را آسان و کماهمیت تلقی میکنند.
همه در گوشهٔ هجران متواری بودیم
شوق عشاق رسید و علم عشق افراشت
هوش مصنوعی: ما همه در گوشهٔ تنهایی و جدایی پنهان شده بودیم، اما هنگامی که شوق عاشقان به اوج رسید، علامت عشق را به اهتزاز درآوردند.
عشق در منزل ما خیمه سلطانی زد
این چنین کار عظیم است، به آسان پنداشت
هوش مصنوعی: عشق در خانه ما مانند یک پادشاه بزرگ به اقامت درآمده است. این واقعهای بسیار بزرگ و با ارزش است که نمیتوان آن را ساده و易 انگاشت.
جرعه میداد به مستان حقیقت، رندی
عاقبت دل ز سر جان گرامی برداشت
هوش مصنوعی: نیکم ز کردگار مینوشید و به مستی واقعیت را میآموخت، ولی در نهایت، با رندی و بازیگوشی، دلش را از جان عزیزش جدا کرد.
ترک جان گفت و همه قصهٔ سربازی کرد
هرکه او بادهٔ سودای تو اندر سر داشت
هوش مصنوعی: ترک جان به خود گفت و تمامی داستان را به یاد سربازی کرد، هر کسی که در سرش آرزوی تو را داشت.
یار در مجلس ما قصه به رمزی میگفت
قاسمی شیوهٔ او دید دل از دست گذاشت
هوش مصنوعی: دوست در جمع ما داستانی را به طور رمزآلودی تعریف میکرد. وقتی قاسمی شیوهی او را دید، دلش را از دست داد.