برگردان به زبان ساده
عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟
ایام بهار آمد، پژمرده چرا باشم؟
هوش مصنوعی: عیسی ظهور کرده است، پس چرا من باید مرده و بیحیات باشم؟ اکنون که بهار فرا رسیده است، چرا باید پژمرده و افسرده بمانم؟
چون آتش آن هادی در تافت درین وادی
در رقصم و در شادی افسرده چرا باشم؟
هوش مصنوعی: در این سرزمین که هادیام همچون آتش میدرخشد، من در شوق و شادی رقص میکنم؛ پس چرا باید افسرده باشم؟
آن محرم درویشان و آن مرهم دلریشان
آمد بدوای جان، آزرده چرا باشم؟
هوش مصنوعی: آن شخصی که برای درویشان رازها را میداند و میتواند دلهای رنجور را درمان کند، با وجود اینکه به دردمندیم میرسد، چرا باید دلخور باشم؟
زد خیمه ببستانها، هر جا گل و ریحانها
من لاله سیرابم، در پرده چرا باشم؟
هوش مصنوعی: به میان باغها و گلها رفتهام، جایی که عطر گل و ریحان به مشام میرسد. من چون لالهای هستم که تشنه آبم، پس چرا باید در پس پرده پنهان بمانم؟
صد سر نهان دارم، صد گنج عیان دارم
با این همه مال و زر، بی خرده چرا باشم؟
هوش مصنوعی: من در دل خود رازهای زیادی دارم و گنجینههای فراوانی دارم. با وجود تمام این ثروت و دارایی، چرا باید هیچ کجا احساس کمبود کنم؟
دل آمد و دین آمد و آن بحر یقین آمد
اندر حجب غفلت پرورده چرا باشم؟
هوش مصنوعی: دل به آگاهی و ایمان رسید و آن دریای یقین نیز به دنیای غفلت وارد شد، حالا چرا باید در این غفلت باقی بمانم؟
قاسم، دل و دین دارم و آن نور مبین دارم
اندر حجب ظلمت دل مرده چرا باشم؟
هوش مصنوعی: قاسم، من دل و ایمان دارم و آن نور روشن را که در دل تاریکم است، چرا باید ناامید و بیروح باشم؟