برگردان به زبان ساده
دیدمش دوش که سرمست و خرامان میرفت
جام بر کف، طرف مجلس مستان میرفت
هوش مصنوعی: دیشب او را دیدم که شاد و با طراوت به آرامی قدم میزد و جامی در دست داشت، به سمت جمع مستان میرفت.
باده در دست و غزل خوان و عجب عربدهجوی
از نهان خانه واجب سوی امکان میرفت
هوش مصنوعی: نوشیدنی در دست و شعر زیبایی در حال خواندن، و چه شور و هیجانی که از دل تاریکی به سمت دنیای ممکنات میرود.
سخن از روی دلافروز به مردم میگفت
قصهای از شکن زلف پریشان میرفت
هوش مصنوعی: گفتوگویی دلنشین و جذاب دربارهی موضوعی داشت که داستانی از موهای درهم رفته و پریشان را روایت میکرد.
کس نداند صفت لطف خرامیدن او
آب حیوان که به سرچشمه انسان میرفت
هوش مصنوعی: کسی ویژگی زیبایی و نازکملایمی او را نمیداند، مانند آبی که از چشمه زندگی به سمت انسان میجوارید.
آن چنان پادشهی نزد گدایان درش
من نگویم به چه تمکین و چه سامان میرفت
هوش مصنوعی: برخی از پادشاهان آنقدر در برابر گدایان و افراد نیازمند تواضع و فروتنی نشان میدهند که نمیتوان به راحتی فهمید چگونه به چنین وضعیتی دست یافتهاند یا با چه ترتیبی این کار را انجام میدهند.
چون من آن شیوه رفتار و ملاحت دیدم
اشک خونین ز دل و دیده به دامان میرفت
هوش مصنوعی: وقتی آن طرز رفتار و جذابیت را دیدم، اشکهای خونین از دل و چشمانم به سوی دامان سرازیر شد.
قاسم از پای در افتاد چو دید آن شه را
کز سراپرده کان جانب اعیان میرفت
هوش مصنوعی: قاسم وقتی آن شاه را دید که از سمت خیمه بهسوی او میآید، به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و از حال رفت.