برگردان به زبان ساده
این سخن نیست به اندازه که من میگویم
من نمیگویم اگر چند که من میگویم
هوش مصنوعی: این حرفی که میزنم به اندازهای که من بیان میکنم نیست. من آنچه را که میگویم نمیگویم، حتی اگر به نظرم بیاید که دارم میگویم.
خود سخن چیست؟ بگو: قصه اسرار ازل
تو مپندار که من با تو سخن میگویم
هوش مصنوعی: سخن من چیست؟ بگو: داستان رازهای آغازین. گمان نکن که من با تو دارم حرف میزنم.
خود سخن گوید و خود میشنود، غیر کجاست؟
این سخن را همه جا سر و علن میگویم
هوش مصنوعی: خود صحبت میکند و خود نیز میشنود، دیگر چه کسی در این میان وجود دارد؟ من این را در همه جا به وضوح بیان میکنم.
دایم از حضرت آن دوست سخن خواهم گفت
چون نگویم؟ سخن از حب وطن میگویم
هوش مصنوعی: همیشه درباره آن دوست بزرگ سخن میگویم، زیرا چگونه میتوانم از او صحبت نکنم؟ در واقع، بحث من درباره عشق به سرزمینم است.
در سماع فرح عشق تو خوش میباشم
همه در «تن تن تن » در «تن تن » میگویم
هوش مصنوعی: در حال لذت بردن از عشق تو هستم و در این حالت شاداب و سرگرم میزنم و میرقصم.
سر اسرار ازل را به بیان میآرم
وصف آن گوهر دریای عدن میگویم
هوش مصنوعی: من رازهای اولیه و پنهان را به زبان میآورم و وصف آن گوهر گرانبها را که در دریای عدن وجود دارد، بیان میکنم.
بر خطا حمل مکن قول من، ای خواجه حکیم
وصف رخسارهٔ آن ماه ختن میگویم
هوش مصنوعی: ای حکیم بزرگ، از روی اشتباه به سخنان من حمله نکن، من فقط در مورد زیبایی صورت آن دختر ختن صحبت میکنم.
بس عجب تشنهلبم، بهر تسلی دایم
سخن از لاله سیراب و سمن میگویم
هوش مصنوعی: بسیار عجیب است که من همیشه تشنهام و برای آرامش خودم مدام درباره گلهای لاله و عطر سمن صحبت میکنم.
من چو در لشکر عرفان تو منصور شدم
دایم از واقعه دار و رسن میگویم
هوش مصنوعی: من در مسیر عشق و حقیقت به مقام بالایی رسیدم و همواره از داستان سرانجام کسانی که در این راه به خطر افتادند و شجاعت به خرج دادند صحبت میکنم.
پیش یعقوب ز یوسف خبری میآرم
با محمد سخن ویس قَرَن میگویم
هوش مصنوعی: من به یعقوب خبرهایی از یوسف میدهم و با محمد از ویس قَرَن صحبت میکنم.
چند گویید به قاسم که: سخن فاش مگو
قاسمی را چه گناهست؟ که من میگویم
هوش مصنوعی: چند بار به قاسم میگویید که جلوی حرفهایش را بگیرد و آنها را علنی نکند؟ اما قاسم چه مشکلی دارد؟ چون من خودم این حرفها را میزنم.