برگردان به زبان ساده
ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
دل دیوانه ما جان به جوی نشمارد
هوش مصنوعی: ابری که در جستجوی توست، در زمانی که طوفان باران میبارد، دل دیوانه ما را نادیده میگیرد و به فکر جان خود نیست.
تخم سودای تو در بهر یقین افشاندم
دل شناسد که ازین بحر چه برمیدارد؟
هوش مصنوعی: من به خاطر یقین و تحقق عشق تو، دلم را مثل دانههای امید در دریا افکندم. دلم میداند که از این دریا چه چیزهایی میتواند به دست آورد؟
زاهد از شیوه تقلید درین مزرع عمر
من ندانم چه درودست و چهها میکارد
هوش مصنوعی: زاهد، نمیدانم که در زندگی من چه چیزی را میکارد و چهگونه باید عمل کند، زیرا فقط به تقلید عادت کرده است.
واعظ از مستی عشاق ندارد خبری
در چنین معصرهای غوره چه می افشارد!
هوش مصنوعی: واعظ هیچ اطلاعی از حال و هوای عاشقان ندارد. در چنین فضایی، بیان مسائلی مثل ممنوعیت و نهی کردن، بیفایده است.
باد میآید و از کوی تو دارد خبری
دل و جانها همه خون، تا چه خبر می آرد
هوش مصنوعی: باد می وزد و از مسیر تو پیامی میآورد. دلها و جانها در انتظارند تا ببینند چه خبری خواهد آورد.
دل ما را به صفا وصل تو جان میبخشد
جان ما را به جفا هجر تو میآزارد
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر وصال تو پر از صفا و شادی میشود، ولی از بیمحبتی و جدایی تو، جان ما رنج میبرد.
قاسمی، هرکه در این کوچه درآمد سر باخت
غیر آن زاهد ترسیده که سر میخارد
هوش مصنوعی: هر کس که به این کوچه پا میگذارد، باختش حتمی است به جز آن زاهدی که از سر دردسرها میترسد و فقط سر خود را میخاراند.