برگردان به زبان ساده
ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته
عشقت شراب آتشین در جام جان انداخته
هوش مصنوعی: ای آتش اشتیاق تو، وجودم را در هم پیچیده و عشق تو مانند شرابی سوزان در روح و جانم ریخته است.
در مسجد ودر خانقه، آورده روی همچو مه
وندر میان صوفیان شور و فغان انداخته
هوش مصنوعی: در مسجد و خانقاه، چهرهای زیبا مانند ماه دارد و در میان صوفیان شور و هیجانی به پا کرده است.
گفته ز راز خویشتن با صوفیان خانقه
این خرقه را بدریده و آن طیلسان انداخته
هوش مصنوعی: داستانی از درون خودم را با جماعت صوفی در میان گذاشتهام، این لباس را که بر تن دارم دریدهام و آن پوشش ساده را کنار گذاشتهام.
در باغ و بستان آمده، مست و خرامان آمده
خوش غلغلی در بوستان از بلبلان انداخته
هوش مصنوعی: در باغ و بوستان، فردی شاد و سرحال در حال قدم زدن است و صدایی شاداب و سرزنده از پرندگان، به ویژه بلبلها، به گوش میرسد.
گشته بقهر خویشتن اندر میان بوستان
از بیم قهرت لرزه بر سر و روان انداخته
هوش مصنوعی: در دل باغ، به خاطر خشم خود، از ترس قهر تو به لرزه افتادهام و این وضعیت باعث شده که نتوانم آرام بگیرم.
عشقت شراب «من لدن » از جنس نو، درد کهن
بر صفه های لامکان شکل مکان انداخته
هوش مصنوعی: عشق تو همچون شرابی جدید و تازه است که از مکانی خاص آمده، و این عشق باعث شده که دردهای قدیمی، بر سطح بینهایتی که فراتر از مکان است، همانند شکلی محسوس و ملموس جلوه کند.
گر عاقلی یک ره ببین در شیوه شاه یقین :
می بر کنار افتاده و گل در میان انداخته
هوش مصنوعی: اگر انسان خردمندی وجود داشته باشد و در حقیقت شاه را بشناسد، میبیند که در کنار زیربنای حکومت و قدرت، زیبایی و گلهای زندگی نیز در حال شکفتن و رشد است.
عشقت دم از حکمت زده، در شیوه عفت زده
شوق تو او را آتشی در این و آن انداخته
هوش مصنوعی: عشق تو در دل حکمت را به زبان آورده و در مسیر پاکی، اشتیاق تو او را به آتش کشیده و در اینجا و آنجا شعلهور کرده است.
گفته: بآب و نان ما هم «اسقیوا»، هم «اشبعوا»
در جان قاسم لذتی از آب و نان انداخته
هوش مصنوعی: شخصی میگوید: به ما هم بگویید که با آب و نان قاسم چه کردهاید، که از آن لذت زیادی در جان او ایجاد کردهاید.