برگردان به زبان ساده
ما گنج قدیمیم درین دیر کهن سال
ما را چه بود گر بشناسی بهمه حال؟
هوش مصنوعی: ما در این مکان قدیمی مانند گنجینهای ارزشمند هستیم. اگر تمام احوال ما را بشناسی، چه اهمیتی دارد که ما چیستیم؟
ای خواجه سر سال شد و نوبت مستیست
مستان خرابیم، نه امسال چو هر سال
هوش مصنوعی: ای آقای من، سال جدید آغاز شده و زمان شادی و خوشی است. ما حالا در عزا و خرابی هستیم، نه مانند سالهای قبل.
معشوق چو جانست و ندانم که چه جانست؟
هر جا که رود میرودش عشق بدنبال
هوش مصنوعی: محبوب مانند جان است و نمیدانم خودش چهگونه جانی است. هرجا که برود، عشق او را دنبال میکند.
آنجا که سراپرده اجلال تو باشد
جانها همه مستند، اگر رستم، اگر زال
هوش مصنوعی: آن جا که بزرگی و عظمت تو حاکم باشد، همه جانها در عشق و شوق قرار دارند، چه رستم باشد و چه زال.
از روی دل افروز تو جان را نتوان برد
وان زلف سیه رنگ تو دالست برین، دال
هوش مصنوعی: از زیبایی تو نمیتوان جان را گرفت و آن موی سیاه تو نمایانگر این عشق و وابستگی است.
در مدرسه و صومعه گردیدم و دیدم:
آنجا همه قال آمد و اینجا همه احوال
هوش مصنوعی: من در مدرسه و صومعه گشتم و مشاهده کردم که در آنجا همه چیز به صورت ظاهری و قاعدهمند است، در حالی که اینجا وضع به گونهای دیگر است و به حال و تجربههای باطنی توجه میشود.
قوال چه خوش گفت که: جز دوست کسی نیست
قاسم بسماع آمد از گفته قوال
هوش مصنوعی: قوال به زیبایی بیان کرد که جز دوست هیچ کس وجود ندارد و این سخن به گوش قاسم رسید.