برگردان به زبان ساده
دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم
نوبت ملک لم یزل بر در کبریا زدم
هوش مصنوعی: دیشب در بالای یک مکان نامشخص، خیمهای برپا کردم و منتظر شدم تا نوبت ملک همیشه پایدار بر درگاه عظمت و بزرگی برسد.
داد خدای ذوالمنن جان مرا مئی کزو
برمه و خور ز نور آن شعشعه صفا زدم
هوش مصنوعی: خداوند بخشنده جان مرا به من از می بخشید که به واسطه آن خورشید روشنیبخش خود را احساس کردم.
خلعت جود یافتم، بار ودود یافتم
پیرهن وجود را پیش رخش قبا زدم
هوش مصنوعی: من لباس generosity (بخشندگی) را به تن کردم و از محبت و عشق بهرهمند شدم. در مقابل زیباییاش، پیراهن وجود خود را به عنوان قبا بر تن کردم.
دوست چو غمگسار شد، دل ز جهان کنار شد
روی بروی یار شد، بر دوجهان قفا زدم
هوش مصنوعی: وقتی دوستم غمگین شد، دل از دنیا فاصله گرفت. به سوی محبوبم توجه کردم و به دو جهان پشت کردم.
شکر، که یافتم عیان، دل ز برای امتحان
نقد صفات جان و دل بر محک و لا زدم
هوش مصنوعی: خوشحالم که به وضوح دست پیدا کردم؛ قلبم را برای آزمایش واقعی ویژگیهای روح و دل به محک گذاشتم و احساساتم را سنجیدم.
چون که رسید از آن عطا جان و دلم بمنتها
از جذبات ارتقا لاف بمنتها زدم
هوش مصنوعی: وقتی که آن بخشش روح و قلبم را به اوج رساند، از شدت تأثیرات بلندی، از خودم غافل شدم و به خودم مباهات کردم.
گفت که: قاسمی ترا، کس نشناخت غیر ما
از غلبات شکر او نعره «قل کفی » زدم
هوش مصنوعی: او گفت: فقط ما از ویژگیهای تو باخبر هستیم و دیگران تو را نمیشناسند. از شدت شادی و شکرگذاری، فریاد کردم که بگذارید به اندازه کافی بگویید.