برگردان به زبان ساده
لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار
نغمه ققنوس را با جقبق عقعق چه کار؟
هوش مصنوعی: یک زاهد لاغر که فقط به ادعای عرفان میپردازد، چگونه میتواند به دنبال جستجوی جذابیتهای دنیوی و آواز دلربای ققنوس باشد، در حالی که با صدای ناهنجار عقعق به حاشیه رانده شده است؟
حس نداری، گر ندانی بوی دوزخ از بهشت
خوار باشی، گر گل و نسرین نمی دانی ز خار
هوش مصنوعی: اگر حس نکردهای، اگر از بوی جهنم آگاه نیستی، نمیتوانی از بهشت لذت ببری. اگر گل و نسرین را نشناسی، از خار و بدی نیز آگاه نخواهی شد.
صوفی ما در طلب چون گوی می گردد بسر
مهره گل را نمی داند ز در شاهوار
هوش مصنوعی: در جستجوی حقیقت، عارف ما مانند گوی بر روی مهرههای بازی گردش میکند، اما نمیداند که در دنیای بزرگ و شگفتانگیز چه چیزهایی در انتظار اوست.
صوفی ما خواست تا با گنج مخفی پی برد
در حقیقت گنج مخفی را نمی داند ز مار
هوش مصنوعی: صوفی ما تلاش کرد تا به راز و حقیقت گنجی پنهان دست یابد، اما او نمیداند که این گنج، مانند مار، ممکن است خطرناک باشد.
گفته بودی: در بروی ما ببندد آن رقیب
آخر ای جان و جهان، ما را درین درها مدار
هوش مصنوعی: به من گفته بودی که رقیب نگذارد به ما نزدیک شویم، ای عزیز و ای هستی من، ما را از این درها دور کن.
بارها رفتم بدرگاه تو، کس بارم نداد
یافت جان خسته ام در حضرتت این بار بار
هوش مصنوعی: من بارها به درگاه تو آمدهام، اما هیچکس به من توجه نکرد. این بار، جان خستهام را در حضور تو یافتم.
ناصحا با ما سخن از عقل سرگردان مگوی
عاشقی فخرست و ما از عاقلی داریم عار
هوش مصنوعی: ای نصیحتکنندگان، درباره عقل سرگردان و بیسر و سامان با ما صحبت نکنید. عشق، مایه فخر ماست و ما از عقل و خرد به عنوان یک نقص یاد میکنیم.
جانت اندر خواب غفلت مرد و غافل مانده ای
ساعتی برخیز و رسم ماتم جان را بدار
هوش مصنوعی: خود را از خواب غفلت بیدار کن و مدتی به خود بیا، زیرا روحت در خواب است و از واقعیتها غافل ماندهای. بر خود بگزن و از حال و احوال جانت آگاه شو.
قاسمی را جام ده، ساقی، که وقت فرصتست
عاشقان را باده فرما، عاقلان را انتظار
هوش مصنوعی: ای ساقی، به قاسمی جام بده، چون اکنون زمان مناسبی است. به عاشقان نوشیدنی بده، و عاقلان را در انتظار نگهدار.