برگردان به زبان ساده
فرو ریختی باز در جام جود
بعمدا شرابی که هوشم ربود
هوش مصنوعی: تو عمداً شرابی را در جام بخشش ریختی که عقل و هوش مرا گرفت و از من دور کرد.
ازین جام تا جرعه ای خورده ام
سرم در سجودست و جان در شهود
هوش مصنوعی: از این جام، کمی نوشیدهام که سرم در حالت سجود و جانم در حال مشاهده و درک است.
درین جام دیدم بعین الیقین
نمودست غیر تو، یعنی نبود
هوش مصنوعی: در این جام، با یقین کامل دیدم که غیر از تو چیزی وجود ندارد، یعنی هیچ کس دیگر نیست.
چه غیر و کجا غیر و کو نقش غیر؟
«سوی الله والله مافی الوجود»
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به این فکر میکند که در نهایت هیچچیز جز خدا وجود ندارد و هر چیزی که به نظر میرسد غیر است، در واقع ناپایدار و فانی است. او از ما میخواهد که به سویی برویم که تنها خداوند را ببینیم و از غیر خدا دور شویم؛ چرا که همه چیز به او ختم میشود و در وجود واقعی تنها اوست.
دلم سوخت در عشق و من ساختم
درین سوختن ساختن داشت سود
هوش مصنوعی: دل من در عشق سوخت و من در این سوختن ساختن را آموختم که از این وضعیت بهرهای میبرم.
ببین سوز و سازش که چون ساختست
تنم را چو چنگ و دلم را چو عود؟
هوش مصنوعی: نگاه کن به حال و هوای من که چقدر متاثر و پر درد است. جسمم را مانند سازی که با دقت ساخته شده، فرچهکاری کردهاند و روحم را هم مانند سازی که به زیبایی نواخته میشود، پر از حس و احساس کردهاند.
گشادست قاسم زبان را به لاف
چو ساقی سر خم وحدت گشود
هوش مصنوعی: قاسم با زبان خود به راحتی و جسارت سخن میگوید، مانند ساقی که سر جام شگفتی و اتحاد را باز میکند.