برگردان به زبان ساده
ای آسیا، ای آسیا، سرگشتهای چون ما چرا؟
از ما مپوشان راز خود، با ما بیان کن ماجرا
هوش مصنوعی: ای آسیا، تو هم مانند ما گمگشتهای، پس چرا راز خود را از ما پنهان میکنی؟ با ما در میان بگذار و داستانت را بیان کن.
در چرخ خود مستانهای در دور خود فرزانهای
از ما چهها داری خبر؟ کز ما برقصی دایما
هوش مصنوعی: تو با شور و حال خود در گردش و چرخ زندگی به پیش میروی و در عین حال با دانایی و فهم خود دوری از ما را تجربه میکنی. از ما چه میدانی و از احوال ما باخبر هستی که همیشه در حال رقص و شادی هستی؟
از کان جدا ماندی، زان در نفیری، ای رجا
با ما بگو، ای بوالوفا، از قصههای ما مضا
هوش مصنوعی: از منبع خود جدا ماندهای و در دل نگرانی. ای امید، با ما صحبت کن، ای وفادار، از داستانهای ما بگو و ما را از آن مطلع کن.
داری سلوکی بس عجب در حالت وجد و طرب
در یک نفس طی میکنی از مبتدا تا منتها
هوش مصنوعی: تو در حالتی شگفتانگیز از شوق و سرور هستی و در یک لحظه سفر خود را از آغاز تا پایان طی میکنی.
از آب دارد جان ما در قصهها چون آسیا
ای عقل دوراندیش ما، آخر کجا رفتی؟ بیا
هوش مصنوعی: جان ما از آب سرچشمه میگیرد و مانند آسیاب در داستانها میچرخد. ای عقل فرزانه، کجا رفتی؟ لطفاً برگرد.
گم شو ولیکن گم مکن اسرار در عشق لَدُن
هم تو نوی هم تو کهن هم کوه و هم بانگ و صدا
هوش مصنوعی: گم شو اما اسرار عشق را فراموش نکن. تو هم نو هستی و هم قدیمی، هم کوه هستی و هم صدایی که به گوش میرسد.
هم جان تویی، هم تو جهان، هم جوی و هم آب روان
هم آسیابانی بدان هم گندمی، هم آسیا
هوش مصنوعی: تو هم روح منی، هم زندگی، هم جریان هستی و هم آب جاری. همچنین تو مسئول آسیاب هستی و هم خودت جوانهای هستی که در آرد تبدیل میشود.
ای عشق، بس جان دوستی، هم دشمنی هم دوستی
در مغزی و در پوستی، فیالجمله با شاه و گدا
هوش مصنوعی: ای عشق، تو چقدر پیچیدهای! تو هم دوستی و هم دشمنی را در خود داری. در درون و بیرون انسانها وجود داری و در واقع با همگان، چه فقیر و چه غنی، ارتباط برقرار میکنی.
ای محرم اسرار تو، ای جعفر طیار تو
ای قاسم انوار تو، ای مس جان را کیمیا
هوش مصنوعی: ای که رازهای پنهان در وجود توست، تو مانند جعفر طیار (شخصیتی که در تاریخ اسلام معروف است) هستی. تو مانند قاسم، نورانی و روشنایی بخش و مانند مس، که در دست تو به طلا تبدیل میشود، با ارزش و با اهمیت هستی.