برگردان به زبان ساده
ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
دردی درد داد ولی در میانه داد
هوش مصنوعی: ساقی من را از شراب خالص و ناب سیراب کرد. او دردی به من داد، اما در عین حال در میانه این درد، چیزی به من بخشید.
زاهد صباح کژمژ و خرم همی رود
ساقی مگر که رطل گران شبانه داد؟
هوش مصنوعی: زاهد صبح زود با حالت ناهنجار و کمحوصلهاش به سمت جایی میرود که شرابفروش در آنجاست، مگر اینکه او در شب، مقداری سنگین از شراب را به او داده باشد؟
در کوی عشق یار،که آن جای جای نیست
مرغ دل مرا بکرم آشیانه داد
هوش مصنوعی: در محلی که عشق به محبوب وجود دارد، آنجا نیست؛ اما دل من در آنجا به آرامش و پناهگاهی رسید.
جان را خبر نبود ز نام و نشان عشق
این عشق دل فروز تو جان را نشانه داد
هوش مصنوعی: جان از نام و نشان عشق بیخبر بود، اما این عشق روشنیبخش دل تو به جان نشان داد.
بس خوشدلند اهل زمین و زمان مدام
زان باده ای که عشق تو اندر زمانه داد
هوش مصنوعی: اهل زمین و زمان همیشه شاد و خوشحالند از آن نوشیدنی که عشق تو در دنیا به آنها بخشیده است.
بی کار و کارخانه بد این دل میان دهر
سلطان عشق از کرم این کارخانه داد
هوش مصنوعی: دل بی در کار و تلاش، در این دنیا میگوید که عشق، با لطف و مرحمتش، از سرای خودش همین عشق را به ما عطا کرده است.
قاسم ز درد دوست از آن مست و شاد شد
کین موهبت به زمره کروبیان نداد
هوش مصنوعی: قاسم از شدت عشق و غم به دوست آنچنان شاد و سرمست شد که این نعمت بزرگ را به جمع فرشتگان نرساند.