برگردان به زبان ساده
عشقش بخاک بردم و گفتم که: یا ودود
«ارحم لنا» که غیر تو کس نیست در وجود
هوش مصنوعی: من عشق او را به خاک انداختم و گفتم: ای محبت، بر ما رحم کن؛ زیرا غیر تو کسی در وجود ما نیست.
طاقت نداشت نور خرد پیش نار عشق
خود را ز راه تجربه بسیار آزمود
هوش مصنوعی: عقل و اندیشه نتوانست در برابر شدت عشق خود را کنترل کند و به همین دلیل بارها با تجربههای مختلفی مواجه شد.
زلف تو جعد شد،همه سرسبز و تازه ایم
خیری ز شب در آمد و در روز در فزود
هوش مصنوعی: زلف تو به شکل زیبایی درآمده و همه ما شاداب و جوان هستیم. خیری از شب به ما رسید و در روز بر نعمتهای ما افزوده شد.
گر زانکه یار پرده عزت برافکند
جان و روان بباز،چه فکر زیان و سود؟
هوش مصنوعی: اگر معشوق پردهٔ فخر و عظمت خود را کنار بزند و خود را نمایان کند، انسان باید جان و وجودش را فدای او کند. در این حالت، دیگر چه اهمیتی دارد که زیان و سود چیست؟
جانها همه گدایی و دریوزه می کنند
زان جان سرفراز،که محوست در شهود
هوش مصنوعی: همه موجودات به نوعی در حال درخواست و نیازمندی هستند نسبت به آن جان بزرگ و باعزت که وجودش در دید و ادراک ماست.
یک ساغری ز خم بلا نوش کرده ایم
سودای یار جبه و دستار مار بود
هوش مصنوعی: ما یک جرعه از بادهی درد و رنج نوشیدهایم، و آرزوی محبوب ما به مانند جبه و دستار افعی است.
ای جان نازنین، بهوای تو زنده ایم
قاسم بشوق روی تو میخواند این سرود
هوش مصنوعی: ای جان عزیزم، به خاطر تو زندهام. قاسم به شوق روی تو این آهنگ را میخواند.