رباعیات
مجد همگر
»
دیوان اشعار
»
رباعیات
شمارهٔ ۱ : ای چرخ هزار دیدهٔ دون دوتا
شمارهٔ ۲ : دیدمش چو سرو سهی آن سبز قبا
شمارهٔ ۳ : ای باد چو بگذری به موصل ما را
شمارهٔ ۴ : گر طعنه همی زنی من شیدا را
شمارهٔ ۵ : با آنکه به روی خوب پشتی ما را
شمارهٔ ۶ : یاری که بدوست سربلندی ما را
شمارهٔ ۷ : گیرم که اثر نماند یاربها را
شمارهٔ ۸ : ای سرو که در چمن بر آورد ترا؟
شمارهٔ ۹ : آن مادر شوم فرج چون زاد ترا
شمارهٔ ۱۰ : ای صبر چه تخمی که بکارند ترا
شمارهٔ ۱۱ : آن شد که به زر عوام جویند ترا
شمارهٔ ۱۲ : گر نادید دلم قد خرامان ترا
شمارهٔ ۱۳ : آن روز که من بدیدم ای شاه ترا
شمارهٔ ۱۴ : خرم به تو داشتم دل بی غم را
شمارهٔ ۱۵ : چون عود بنالیدم و بنواخت مرا
شمارهٔ ۱۶ : در کوی تو کآستانش تخت است مرا
شمارهٔ ۱۷ : با عشق تو چون خوش سر و کار است مرا
شمارهٔ ۱۸ : تا نعل در آتش تو داغ است مرا
شمارهٔ ۱۹ : ماه امل ارچه زیر میغ است مرا
شمارهٔ ۲۰ : هجرت چو به دست غصه بگذاشت مرا
شمارهٔ ۲۱ : آنم که چو جان بپرورم مردم را
شمارهٔ ۲۲ : لطف تو چو کرد حلقه در گوش مرا
شمارهٔ ۲۳ : ای دوست مشو سبغه زبون گیران را
شمارهٔ ۲۴ : بر ره بگماشت دوش مه پرتو را
شمارهٔ ۲۵ : یک دم برم آرید بت خوشخو را
شمارهٔ ۲۶ : از من همه مهر آمد و انصاف و وفا
شمارهٔ ۲۷ : گرچه نفسی نزد وصالت با ما
شمارهٔ ۲۸ : تا باز گرفتی رخ چون ماه از ما
شمارهٔ ۲۹ : دیدم شب و روز رنج و بیداریها
شمارهٔ ۳۰ : گفتار مبر ز گوشم ای دُرّ خوشاب
شمارهٔ ۳۱ : گر باد وزد بر این دل ریش خراب
شمارهٔ ۳۲ : گویند شراب کم خور ای پیر خراب
شمارهٔ ۳۳ : در عشق تو گر شود مرا خاک نقاب
شمارهٔ ۳۴ : آن شد که دلم ز طبع چون آتش و آب
شمارهٔ ۳۵ : ای چرخ عنانم از سفر هیچ متاب
شمارهٔ ۳۶ : ای چرخ بیار هر چه داری ز عذاب
شمارهٔ ۳۷ : ای عکس رخت چو عکس آئینه در آب
شمارهٔ ۳۸ : در تو نگرم دو دیدهام گیرد آب
شمارهٔ ۳۹ : گفتم چو بد آمدهست فرجام شراب
شمارهٔ ۴۰ : این پای مرا که نیست پروای رکاب
شمارهٔ ۴۱ : ای دل به جهان بجز خرابی مطلب
شمارهٔ ۴۲ : ای دیدن خوک پیش دیدار تو خوب
شمارهٔ ۴۳ : ای لعل تو پرنکته شیرین غریب
شمارهٔ ۴۴ : چون تنگ دل آکنده شد از بس گلههات
شمارهٔ ۴۵ : ای قد خوش تو سرو شاداب حیات
شمارهٔ ۴۶ : ای وصل تو سرمایه اسباب حیات
شمارهٔ ۴۷ : ای خامه تو نهال سیراب حیات
شمارهٔ ۴۸ : خضری که به او گشاده شد باب حیات
شمارهٔ ۴۹ : افکند دلم به کوی دلداری رخت
شمارهٔ ۵۰ : آن روز که با من به عنایت بد بخت
شمارهٔ ۵۱ : گر کسری و دارا شوی از دولت و بخت
شمارهٔ ۵۲ : گر مه ز درت کلاف زرین اندوخت
شمارهٔ ۵۳ : دوش ازتف آه من شباهنگ بسوخت
شمارهٔ ۵۴ : تا دست قضا بر سر من آتش بیخت
شمارهٔ ۵۵ : از غیرت شیرین قد چون نیشکرت
شمارهٔ ۵۶ : خواهم که به دیده و سر آیم به درت
شمارهٔ ۵۷ : تا ظن نبری که من نُفورم ز برت
شمارهٔ ۵۸ : چون یاد کنم با دل ریش از سفرت
شمارهٔ ۵۹ : گفتی که به شیرمردی آرم زیرت
شمارهٔ ۶۰ : چون لاله مرا دلیست پرخون پیوست
شمارهٔ ۶۱ : دل دوش ز سهم تیر آن نرگس مست
شمارهٔ ۶۲ : گرچه ز مه و مهر به رخ بردی دست
شمارهٔ ۶۳ : در راه تو سر باختهام گام نخست
شمارهٔ ۶۴ : در سایه تو چو یافتم جای نشست
شمارهٔ ۶۵ : دی ماه تمام من مه نو میجست
شمارهٔ ۶۶ : گفتم که به اندیشه و با رای درست
شمارهٔ ۶۷ : ای سخت دل سنگ تو وی عهد تو سست
شمارهٔ ۶۸ : چون عهد شکستنت مرا گشت درست
شمارهٔ ۶۹ : آن مهر گسل با دگری زان پیوست
شمارهٔ ۷۰ : در آنکه زدی دست ره امن ببست
شمارهٔ ۷۱ : تا آن دل سنگین تو عهدم بشکست
شمارهٔ ۷۲ : چشم تو مرا به تیر مژگان خستهست
شمارهٔ ۷۳ : گل پیش رخت ز رنگ و بو دست بشست
شمارهٔ ۷۴ : چون دست اجل شیشه عمرت بشکست
شمارهٔ ۷۵ : چون رای تو با رای مخالف شد راست
شمارهٔ ۷۶ : محرومی وصل تو دل و جانم کاست
شمارهٔ ۷۷ : گوژ از پی خیر مستراحی آراست
شمارهٔ ۷۸ : خاکی که به فرمان تو از ره برخاست
شمارهٔ ۷۹ : از دیدن روی منکلی مهرم خاست
شمارهٔ ۸۰ : دندان کژ تو راستی جانش بهاست
شمارهٔ ۸۱ : ای ساده سر پیر که پشت تو دوتاست
شمارهٔ ۸۲ : ای صحن سرائی که بهشتت همتاست
شمارهٔ ۸۳ : امشب که به عزم راه برخواهی خاست
شمارهٔ ۸۴ : شاها کرمت قیام فرمود و رواست
شمارهٔ ۸۵ : در پارس به رایگان چو صد شهر تراست
شمارهٔ ۸۶ : ماهم به هوای باغ جوزا برخاست
شمارهٔ ۸۷ : گرچه همه تن به ذکر شکرت گویاست
شمارهٔ ۸۸ : هندو نسب آن یار که سیفش لقب است
شمارهٔ ۸۹ : عمری که ازو تا به فنا یک وجب است
شمارهٔ ۹۰ : ای باغ اگر تو خرمی رخت کجاست
شمارهٔ ۹۱ : آن یار که راحت روان است کجاست
شمارهٔ ۹۲ : ای دوست ز دست من چه برخواهد خاست
شمارهٔ ۹۳ : از مایده غمت تنم آباد است
شمارهٔ ۹۴ : جانا دل من که گنج اسرار خداست
شمارهٔ ۹۵ : اشکم نه غم زمانه خونین کرده است
شمارهٔ ۹۶ : وصلت که غم جراحت جاوید است
شمارهٔ ۹۷ : یاری دارم که عبرت ماه و خور است
شمارهٔ ۹۸ : تا چشم من از نور رخت بیخبر است
شمارهٔ ۹۹ : در باغ شدی و گل به دست تو در است
شمارهٔ ۱۰۰ : ماهم چو به دیدن مه نو برخاست
شمارهٔ ۱۰۱ : کارم همه جانسپاری و ترک سر است
شمارهٔ ۱۰۲ : از بس که ز دیو و دد مرا آزار است
شمارهٔ ۱۰۳ : از اشک، رخم نمونهٔ گلزار است
شمارهٔ ۱۰۴ : از بس که وجود پیش چشمم خوار است
شمارهٔ ۱۰۵ : بی روی توام ز لاله زار آزار است
شمارهٔ ۱۰۶ : بی دیدنت از دیده مرا آزار است
شمارهٔ ۱۰۷ : از فرقت تو در تنم از جان بار است
شمارهٔ ۱۰۸ : آن تازه صنوبرش که خوشرفتار است
شمارهٔ ۱۰۹ : چشمت ز زمانه فتنه انگیزتر است
شمارهٔ ۱۱۰ : هر روز گل وفات پژمردهتر است
شمارهٔ ۱۱۱ : ای شمع نه عاشقی رخت زرد چراست
شمارهٔ ۱۱۲ : در عشق تو صبر و چاره سازی خطر است
شمارهٔ ۱۱۳ : هم زلف سمنسای تو عنبر بیز است
شمارهٔ ۱۱۴ : دل در برم از فراق دیوانهوش است
شمارهٔ ۱۱۵ : وه وه که جفاهای تو بردن چه خوش است
شمارهٔ ۱۱۶ : پیوسته ز دیده در کنارم اشک است
شمارهٔ ۱۱۷ : بی باغ رخ تو عمر من بی برگ است
شمارهٔ ۱۱۸ : دریای سرشک دیده پُر نم ماست
شمارهٔ ۱۱۹ : گفتهست یکی حکیم کامل حَکَم است
شمارهٔ ۱۲۰ : ماهی که هنوز در دل فاخر ماست
شمارهٔ ۱۲۱ : زین شور و شری که از غمت در سر ماست
شمارهٔ ۱۲۲ : افسانه شهر قصه مشکل ماست
شمارهٔ ۱۲۳ : از حسرت چهرهای که باغ دلم است
شمارهٔ ۱۲۴ : تا عشق تو همنشین دل ماست
شمارهٔ ۱۲۵ : یاد تو شب و روز قرین دل ماست
شمارهٔ ۱۲۶ : این ابر که چون حادثه پیوسته ماست
شمارهٔ ۱۲۷ : امشب شب بر سر زدن و زاریم است
شمارهٔ ۱۲۸ : آن گوهر جان که دُر دریایی ماست
شمارهٔ ۱۲۹ : برخیز و بده باده چه جای سخن است
شمارهٔ ۱۳۰ : تا ظن نبری که عشق در نقصان است
شمارهٔ ۱۳۱ : دستی که هزار درد را درمان است
شمارهٔ ۱۳۲ : نه از تو مرا بخت ظفر یافتن است
شمارهٔ ۱۳۳ : زانجا که فریب طبع دلدار من است
شمارهٔ ۱۳۴ : دیدار تو شمع عالم افروز من است
شمارهٔ ۱۳۵ : عشق تو که مرهم دل ریش من است
شمارهٔ ۱۳۶ : کاری که ز هجران تو در پیش من است
شمارهٔ ۱۳۷ : جای غمت این دل پریشان من است
شمارهٔ ۱۳۸ : بی بزم تو باده اشک خونین من است
شمارهٔ ۱۳۹ : رخشنده رخت ماه سخنگوی من است
شمارهٔ ۱۴۰ : با عشق کهن تازه بدن خوی من است
شمارهٔ ۱۴۱ : وقت گل مِیْْگون و مِیِ گلگون است
شمارهٔ ۱۴۲ : شاها رخ و رای دلگشایت چون است
شمارهٔ ۱۴۳ : غصنی سخنان تو چو جان شیرین است
شمارهٔ ۱۴۴ : دی گفت مرا دلت چرا غمگین است
شمارهٔ ۱۴۵ : با حکم خدایی که قضایش این است
شمارهٔ ۱۴۶ : از من گل و مل دلبر خرگاهی خواست
شمارهٔ ۱۴۷ : شیرین من آنکه رشک نقش چینیست
شمارهٔ ۱۴۸ : آئینه جانم آن رخ فرخ تست
شمارهٔ ۱۴۹ : هم حور بهشت ناشکیبا از تست
شمارهٔ ۱۵۰ : تا بر دل بردبار بار غم تست
شمارهٔ ۱۵۱ : گر صدر دل است شاهراه غم تست
شمارهٔ ۱۵۲ : زین سیم و زر جهان که پیرامن تست
شمارهٔ ۱۵۳ : خود هیچ ندانی که که دلداده تست
شمارهٔ ۱۵۴ : ای دل نه چنانکه رسم شیدایی تست
شمارهٔ ۱۵۵ : هر چند که شد تیزی بازار تو سست
شمارهٔ ۱۵۶ : سیمرغ شهی گزید و خاموش نشست
شمارهٔ ۱۵۷ : ای نفس چو کشت عمر در خوشه نشست
شمارهٔ ۱۵۸ : جانا دل دیوانه دگر بند شکست
شمارهٔ ۱۵۹ : دلبر به جفا قلب دل ریش شکست
شمارهٔ ۱۶۰ : از عمر چه خوشتر است وصلت آنست
شمارهٔ ۱۶۱ : از فرقت چشمت آب چشمم خونست
شمارهٔ ۱۶۲ : هر دم غمم ای جهانفروز افزون است
شمارهٔ ۱۶۳ : ای سرو سهی تازه نهالت چونست
شمارهٔ ۱۶۴ : در عشق دلم فراق بهر افتادهست
شمارهٔ ۱۶۵ : چشمم که سرشک را روایی دادهست
شمارهٔ ۱۶۶ : چون نیست ترا مهر و وفا در رگ و پوست
شمارهٔ ۱۶۷ : زان غم که به رویم آمد از کرده دوست
شمارهٔ ۱۶۸ : در کار جهان نگر گرت تکیه بر اوست
شمارهٔ ۱۶۹ : در دیده و دل نقش تو از بس که نکوست
شمارهٔ ۱۷۰ : عشقش که چو جان است نهان در رگ و پوست
شمارهٔ ۱۷۱ : ای دل سر همتم که چون چرخ فروست
شمارهٔ ۱۷۲ : قصاب که در گردن جان چنبر اوست
شمارهٔ ۱۷۳ : ایزد که جهان ساخته قدرت اوست
شمارهٔ ۱۷۴ : طاووس توام جلوهگر حسن تو دوست
شمارهٔ ۱۷۵ : من بودم و شمع و ساغر یک من و دوست
شمارهٔ ۱۷۶ : چشمم به جنازه تو چون درنگریست
شمارهٔ ۱۷۷ : شه میدهدم نوید هر لحظه دویست
شمارهٔ ۱۷۸ : در عالم سفله از بنی آدم کیست
شمارهٔ ۱۷۹ : در خواب غرور خلق بیداری نیست
شمارهٔ ۱۸۰ : گر کوتهی عمر ز بیدادگریست
شمارهٔ ۱۸۱ : ز اخلاق هر آنچه در بشر میبایست
شمارهٔ ۱۸۲ : از چرخ کبود بر دلم زنگاریست
شمارهٔ ۱۸۳ : هر روز زمانه را ز نو بازاریست
شمارهٔ ۱۸۴ : از مرگ تو مهر و ماه و انجم بگریست
شمارهٔ ۱۸۵ : با دل غم آن صنم بگفتم بگریست
شمارهٔ ۱۸۶ : چشم شب دوش اشک به دامن بگریست
شمارهٔ ۱۸۷ : کس نیست که از غمت به زاری نگریست
شمارهٔ ۱۸۸ : میآمد و دزدیده مرا مینگریست
شمارهٔ ۱۸۹ : چون گل به میان خار میباید زیست
شمارهٔ ۱۹۰ : چون دید که تن را به غمش تاب ورکیست
شمارهٔ ۱۹۱ : دیدار تو مونس همه ساله کیست
شمارهٔ ۱۹۲ : هستت خبر ای جان که خریدار تو کیست
شمارهٔ ۱۹۳ : چون دوستی تو اصل دشمنکامیست
شمارهٔ ۱۹۴ : زلف تو که دل در شکنش زندانیست
شمارهٔ ۱۹۵ : در سینه دلم که گنج لعل کانیست
شمارهٔ ۱۹۶ : گیرم که به مهر ما دل گرمت نیست
شمارهٔ ۱۹۷ : چشمت که چنو زهره افسونگر نیست
شمارهٔ ۱۹۸ : در عشق چو من سوخته غمخور نیست
شمارهٔ ۱۹۹ : ای دل غمم از غم کسی کمتر نیست
شمارهٔ ۲۰۰ : بی روی تو عیش و کامرانی خوش نیست
شمارهٔ ۲۰۱ : گفتی که دلت بر تن و جان مشفق نیست
شمارهٔ ۲۰۲ : گرچه چو تو حق شناس در عالم نیست
شمارهٔ ۲۰۳ : در بزم شهان چو آب من روشن نیست
شمارهٔ ۲۰۴ : غم کشت مرا و غمگسار آگه نیست
شمارهٔ ۲۰۵ : دلبر ز دل ممتحنم آگه نیست
شمارهٔ ۲۰۶ : سر نیست که در قبضه فرمان تو نیست
شمارهٔ ۲۰۷ : خلوتگه جان جز شکن موی تو نیست
شمارهٔ ۲۰۸ : دلها ز جفاهای تو بی گردی نیست
شمارهٔ ۲۰۹ : دل نیست که از غمت در او دردی نیست
شمارهٔ ۲۱۰ : بی کلک تو آب روی منشوری نیست
شمارهٔ ۲۱۱ : از وصل توام امید بهروزی نیست
شمارهٔ ۲۱۲ : روزی نبود که با منت جنگی نیست
شمارهٔ ۲۱۳ : در عشق به از رندی و خودکامی نیست
شمارهٔ ۲۱۴ : شاها چو تو در سپهر دین ماهی نیست
شمارهٔ ۲۱۵ : نه اهل بهشتی تو بدین سیرت زشت
شمارهٔ ۲۱۶ : دی بگذشتم چو بیهشان بر در و دشت
شمارهٔ ۲۱۷ : گرکسری و قارون شوی ای باد به مشت
شمارهٔ ۲۱۸ : در کوی تو آب چشمم از سر بگذشت
شمارهٔ ۲۱۹ : در نامه تو قلم چو گردن بفراشت
شمارهٔ ۲۲۰ : دلبر به گه وداع چون رو برداشت
شمارهٔ ۲۲۱ : تقدیر و قضا ترا چو آزرم نداشت
شمارهٔ ۲۲۲ : وصلت بگذشت و دیده با نم بگذاشت
شمارهٔ ۲۲۳ : زان نقش که بر دلم خیال تو نگاشت
شمارهٔ ۲۲۴ : عمری به امید و آرزویت بگذشت
شمارهٔ ۲۲۵ : عمری که در این هجر جگر سوز گذشت
شمارهٔ ۲۲۶ : ای عارض تو نخست بنیاد بهشت
شمارهٔ ۲۲۷ : ای روی تو در جهان نمودار بهشت
شمارهٔ ۲۲۸ : خاکی ز زمین که عطف دامانت برُفت
شمارهٔ ۲۲۹ : از روزن خیمه گفت ماهم به نهفت
شمارهٔ ۲۳۰ : تا درد تو شد با دل حیرانم جفت
شمارهٔ ۲۳۱ : ای خاک ز درد دل نمییارم گفت
شمارهٔ ۲۳۲ : با دل سخن خویش بگفتم به نهفت
شمارهٔ ۲۳۳ : عمری دلم اندر پی وصل تو شتافت
شمارهٔ ۲۳۴ : سرویست قدش ولیک روی از من تافت
شمارهٔ ۲۳۵ : دل در پی کام یک دم آرام نیافت
شمارهٔ ۲۳۶ : جان گر ز غمت با دل پُر تاب برفت
شمارهٔ ۲۳۷ : دردا که دل عاقلم از دست برفت
شمارهٔ ۲۳۸ : دل با تو بسی به جان بکوشید و برفت
شمارهٔ ۲۳۹ : چون سوز توام در این دل ریش گرفت
شمارهٔ ۲۴۰ : عهدت حق صحبت و نشستم نگرفت
شمارهٔ ۲۴۱ : از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت
شمارهٔ ۲۴۲ : دی بر سر ره چو دلستانم میرفت
شمارهٔ ۲۴۳ : دی شاه بتان با رخ رنگین میرفت
شمارهٔ ۲۴۴ : چشمت کم ما گرفت بیگانه صفت
شمارهٔ ۲۴۵ : با تو سخنی که بی زبان جانم گفت
شمارهٔ ۲۴۶ : رفتم به سفر چو بود دوری کامت
شمارهٔ ۲۴۷ : بس بار بلا به جان کشیدم ز غمت
شمارهٔ ۲۴۸ : ای من به فدای آن تن چون سمنت
شمارهٔ ۲۴۹ : بشکست دلم زان دل چون سندانت
شمارهٔ ۲۵۰ : ای دور فلک نتیجه دورانت
شمارهٔ ۲۵۱ : یکچند به آوازه بدم مفتونت
شمارهٔ ۲۵۲ : ای خصم مدان رفتنش از نفرینت
شمارهٔ ۲۵۳ : ای رشک بنفشه سنبل پرچینت
شمارهٔ ۲۵۴ : نه سیم که جایی طلبم در کویت
شمارهٔ ۲۵۵ : نه برگ که خیمهای زنم پهلویت
شمارهٔ ۲۵۶ : نه دست که گیرم شکنی از مویت
شمارهٔ ۲۵۷ : افکند مرا گردش دهر از کویت
شمارهٔ ۲۵۸ : خورشید نخواهم که ببیند رویت
شمارهٔ ۲۵۹ : زلفت ستمی بر رخ سیمین ای کاج
شمارهٔ ۲۶۰ : چونان نکند بخت از آن طایفه کوچ
شمارهٔ ۲۶۱ : جانا سر زلفت ز پس و پشت مپیچ
شمارهٔ ۲۶۲ : رحم آر بر این سوخته باخته روح
شمارهٔ ۲۶۳ : اقبال همائی ست در این کاخ فراخ
شمارهٔ ۲۶۴ : ایام همین دماغ تو بنشاند
شمارهٔ ۲۶۵ : از آتش و آب دل و جانم فریاد
شمارهٔ ۲۶۶ : در توس شدم ز خاک فردوسی شاد
شمارهٔ ۲۶۷ : بادی که بدی همدم آن حور نژاد
شمارهٔ ۲۶۸ : ای باد که جان فدای پیغام تو باد
شمارهٔ ۲۶۹ : جز عنبر زلف هیچ لالات مباد
شمارهٔ ۲۷۰ : ای دل چو تو کس فتنه و شردوست مباد
شمارهٔ ۲۷۱ : دل جز بر تیر غمت آماج مباد
شمارهٔ ۲۷۲ : دل بی هوس تو ای دل افروز مباد
شمارهٔ ۲۷۳ : در بزم تو شمع طرب افروخته باد
شمارهٔ ۲۷۴ : اقبال غلام بخت پیروز تو باد
شمارهٔ ۲۷۵ : ای دل ز گلی که جفت صد خار افتاد
شمارهٔ ۲۷۶ : ایزد چو وفا و مهرجوئیت نداد
شمارهٔ ۲۷۷ : گیرم که مرا خدمت تو شاهی داد
شمارهٔ ۲۷۸ : گفتم که دل از تو در دمی شاد رساد
شمارهٔ ۲۷۹ : ازدرد منت گرد به دامن مرساد
شمارهٔ ۲۸۰ : از جور تو هیچ خسته نفرین مکناد
شمارهٔ ۲۸۱ : این رسم نگر که دهر پرشور نهاد
شمارهٔ ۲۸۲ : گردون که لطف در تن پاک تو نهاد
شمارهٔ ۲۸۳ : ترسا بچهای که باج از ارمن بستد
شمارهٔ ۲۸۴ : هر دل که در آن زلف چو شستت افتد
شمارهٔ ۲۸۵ : گر یک نظرت بر من حیران افتد
شمارهٔ ۲۸۶ : از حادثه هر کجا که بندی افتد
شمارهٔ ۲۸۷ : هر سفله که همرنگ اماجِد گردد
شمارهٔ ۲۸۸ : آن روز که جان جفت کَشاکَش گردد
شمارهٔ ۲۸۹ : وقتی که چمن به کام بلبل گردد
شمارهٔ ۲۹۰ : هر سر که تو را بر خط فرمان گردد
شمارهٔ ۲۹۱ : بی نام تو نقش سکه وارون گردد
شمارهٔ ۲۹۲ : از بس که ز گریه نامه تر میگردد
شمارهٔ ۲۹۳ : با دل گفتم که یار برمیگردد
شمارهٔ ۲۹۴ : تو میگذری و بر دلم میگذرد
شمارهٔ ۲۹۵ : آنچ از غم تو بر سر من میگذرد
شمارهٔ ۲۹۶ : عهدی کردهست این فلک بیهده گرد
شمارهٔ ۲۹۷ : غیرت برم از زبان چو نام تو برد
شمارهٔ ۲۹۸ : گرچه ز جفای تو بسی دیدم درد
شمارهٔ ۲۹۹ : ظلمیست بر آن دیده که در تو نگرد
شمارهٔ ۳۰۰ : نه پایم ازین پس ره کویت سپرد
شمارهٔ ۳۰۱ : گفتی دل دیوانه تو را شیدا کرد؟
شمارهٔ ۳۰۲ : چون دست اجل تخته برهان بسترد
شمارهٔ ۳۰۳ : مرگ تو بر آورد ز ایوانم گرد
شمارهٔ ۳۰۴ : گفتم چو دلم لابه گری پیش آرد
شمارهٔ ۳۰۵ : هرگز نکنی میل و دلت نگذارد
شمارهٔ ۳۰۶ : آن درد که کوه را خروشان دارد
شمارهٔ ۳۰۷ : زلف تو که خون ریختن آئین دارد
شمارهٔ ۳۰۸ : با خوت که آدمی سرشتی دارد
شمارهٔ ۳۰۹ : گرچه دلم از جور تو داغی دارد
شمارهٔ ۳۱۰ : از وصل رخت هر که نشانی دارد
شمارهٔ ۳۱۱ : نه دل ز غمت ذوق جوانی دارد
شمارهٔ ۳۱۲ : دلدار ز سینه زنگ غم میسِتُرَد
شمارهٔ ۳۱۳ : ترسم که به گریه دیده آبم ببرد
شمارهٔ ۳۱۴ : چون بر دل موری ز تو ننشیند گرد
شمارهٔ ۳۱۵ : تا کی عمرت به خودپرستی گذرد
شمارهٔ ۳۱۶ : در عشق تو عمرم به ستم میگذرد
شمارهٔ ۳۱۷ : سودای تو تا در سر من ماوا کرد
شمارهٔ ۳۱۸ : گر چاره این تنگدلی باید کرد
شمارهٔ ۳۱۹ : عشق تو به شوریده سری فاشم کرد
شمارهٔ ۳۲۰ : محرم بدم و جور تو محرومم کرد
شمارهٔ ۳۲۱ : انگار که راز دل نهان دانم کرد
شمارهٔ ۳۲۲ : جانا غم دوری تو با ما آن کرد
شمارهٔ ۳۲۳ : با هجر چنان حریف خو نتوان کرد
شمارهٔ ۳۲۴ : کم نال دلا اگر شهت یاد نکرد
شمارهٔ ۳۲۵ : بر سنگ دلت ناله و دم کار نکرد
شمارهٔ ۳۲۶ : دل با تو و صبر سازگاری که نکرد
شمارهٔ ۳۲۷ : سودای تو آتش دلم افزون کرد
شمارهٔ ۳۲۸ : قصه چه کنم که اشتیاق تو چه کرد
شمارهٔ ۳۲۹ : بر بام بدیدمش که جولان میکرد
شمارهٔ ۳۳۰ : ای دل اگر آغاز به می خواهی کرد
شمارهٔ ۳۳۱ : برهان که به مرگ خوب ناگاه بمرد
شمارهٔ ۳۳۲ : آن دد که چو دمنه در کمینگاه بمرد
شمارهٔ ۳۳۳ : دل بین که مرا غم که مهمان آورد
شمارهٔ ۳۳۴ : عشق آمد و بر دلم شبیخون آورد
شمارهٔ ۳۳۵ : تا هست غمت غمی دگر نتوان خورد
شمارهٔ ۳۳۶ : نپسندم کایزد به گناهت گیرد
شمارهٔ ۳۳۷ : گر سرو قد خوشت به بر درگیرد
شمارهٔ ۳۳۸ : هر شب سپه غم تو راهم گیرد
شمارهٔ ۳۳۹ : مگذار که کار دل قراری گیرد
شمارهٔ ۳۴۰ : نه در تو فغان و یاربم میگیرد
شمارهٔ ۳۴۱ : لافی ز تو پیش کس نمییارم زد
شمارهٔ ۳۴۲ : دم بی رخ یار نازنین نتوان زد
شمارهٔ ۳۴۳ : بی بزم تو چشم جام می خون ریزد
شمارهٔ ۳۴۴ : آن روز که آوازه محشر خیزد
شمارهٔ ۳۴۵ : در هجر تو گر جان ز تنم برخیزد
شمارهٔ ۳۴۶ : شاها کرمت از پی آن برخیزد
شمارهٔ ۳۴۷ : اول سخنم چو از زبان برخیزد
شمارهٔ ۳۴۸ : گل کیست که در رونق خد تو رسد
شمارهٔ ۳۴۹ : گوئی که لبم بر لب نوش تو رسد
شمارهٔ ۳۵۰ : از عشق چو بر جوان ملامت باشد
شمارهٔ ۳۵۱ : تا گوش بود سوی سلامت باشد
شمارهٔ ۳۵۲ : گر بر سر گل تاج مکلل باشد
شمارهٔ ۳۵۳ : بشنو لغزی که سخت موزون باشد
شمارهٔ ۳۵۴ : گفتم شبه ار سُفته بود به باشد
شمارهٔ ۳۵۵ : تا میل دلت به کین پرستی باشد
شمارهٔ ۳۵۶ : نه مهر تو از دلم به در خواهد شد
شمارهٔ ۳۵۷ : گردون که بدیهاش جوی کاست نشد
شمارهٔ ۳۵۸ : کو جان که ز بیداد فلک خسته نشد
شمارهٔ ۳۵۹ : در دل نفسی یاد تو گردیده نشد
شمارهٔ ۳۶۰ : یارم به تفرج چمن بیرون شد
شمارهٔ ۳۶۱ : بر تو به جوانی دلم من مفتون شد
شمارهٔ ۳۶۲ : بر نام تو چون نام رهی املی شد
شمارهٔ ۳۶۳ : از بس که رخ نامه به خون تر میشد
شمارهٔ ۳۶۴ : بر یاد رخ و قد تو ای سرو بلند
شمارهٔ ۳۶۵ : غصنی چو فروع شرع را سایه فکند
شمارهٔ ۳۶۶ : گر بر سر آتشم نشانی چو سپند
شمارهٔ ۳۶۷ : پستم کردی به محنت ای چرخ بلند
شمارهٔ ۳۶۸ : گریانم از اندوه و عدو بر من چند
شمارهٔ ۳۶۹ : ای شاه چگونهای در آن خاک نژند
شمارهٔ ۳۷۰ : ای همچو سلیمانت سر و تاج بلند
شمارهٔ ۳۷۱ : ایزد چو نهان من و تو میداند
شمارهٔ ۳۷۲ : در جعبه روزگار یک تیر نماند
شمارهٔ ۳۷۳ : گر خواب خوش است عق مرگش خواند
شمارهٔ ۳۷۴ : عهدی دارد جهان که تا بتواند
شمارهٔ ۳۷۵ : در دیده ز گلزار رخت خار بماند
شمارهٔ ۳۷۶ : گلبرگ به روی چون بهارت ماند
شمارهٔ ۳۷۷ : نه ابر به چشم اشکبارم ماند
شمارهٔ ۳۷۸ : در دیده بجز اشک به دامن بنماند
شمارهٔ ۳۷۹ : ای نفس چو برگ کامرانیت نماند
شمارهٔ ۳۸۰ : ای دل چو شه ستوده آثار نماند
شمارهٔ ۳۸۱ : گیرم که وفا و عهد را نام نماند
شمارهٔ ۳۸۲ : جانا رمقی در دل شوریده نماند
شمارهٔ ۳۸۳ : خورشید بماناد اگر سایه نماند
شمارهٔ ۳۸۴ : گردون سیه دل که به کاسی ماند
شمارهٔ ۳۸۵ : تا گرد گلت سنبل تر کاشتهاند
شمارهٔ ۳۸۶ : زان قصه دردم که یکی یار نخواند
شمارهٔ ۳۸۷ : اشک و دل خونین شده با هم یارند
شمارهٔ ۳۸۸ : خورشید و مه ار برت زمین بوس آرند
شمارهٔ ۳۸۹ : مشتاقانت ز عافیت مهجورند
شمارهٔ ۳۹۰ : هرگز دل من یک دم بی غم نزند
شمارهٔ ۳۹۱ : آنان که چهان کَنند و مردم سوزند
شمارهٔ ۳۹۲ : یک چند نبودم ز وصالت خرسند
شمارهٔ ۳۹۳ : هر شب که مرا درد تو بیدار کند
شمارهٔ ۳۹۴ : والله که گر دل مرا خوش نکند
شمارهٔ ۳۹۵ : با من سگ گنجه پنجه در پنجه کند
شمارهٔ ۳۹۶ : گفتم که تو را ماه فلک میخوانند
شمارهٔ ۳۹۷ : مگذار که اغیار به راهت بینند
شمارهٔ ۳۹۸ : آنم چو نمیدهی که مستان خواهند
شمارهٔ ۳۹۹ : فردا چو حساب من مسکین خواهند
شمارهٔ ۴۰۰ : از خاک چو رخت من بر افلاک نهند
شمارهٔ ۴۰۱ : چشم ارتن خویش غرقه در خون بیند
شمارهٔ ۴۰۲ : مسکین دلم از هجر تو آن میبیند
شمارهٔ ۴۰۳ : گر خسته دلی شبی به غم بنشیند
شمارهٔ ۴۰۴ : ای دل هوست به گفتگو ننشیند
شمارهٔ ۴۰۵ : گه گریه ز مهرت آشنائی بدهد
شمارهٔ ۴۰۶ : تا چرخ زمین را مدد از خور ندهد
شمارهٔ ۴۰۷ : گفتم به یکی کله که خاکش فرسود
شمارهٔ ۴۰۸ : ظلم است کز اوست عقل و دین ناخشنود
شمارهٔ ۴۰۹ : تا هجر تو داغ دل ریشم فرمود
شمارهٔ ۴۱۰ : آن دل که به دوری تو خرسند بود
شمارهٔ ۴۱۱ : روزی که ز عشق من ملالت نبود
شمارهٔ ۴۱۲ : می جز ز کف تو نوش لب خوش نبود
شمارهٔ ۴۱۳ : ایزد چو به قهر دوزخت تافته بود
شمارهٔ ۴۱۴ : شاها فلک از در فسوس تو بود
شمارهٔ ۴۱۵ : تا جان دارم غمت ز جانم نرود
شمارهٔ ۴۱۶ : درد تو ز دل به داغ هجران نرود
شمارهٔ ۴۱۷ : ای نفس اگر خاک تو بر باد شود
شمارهٔ ۴۱۸ : در چشم سپهر سرمه شرم شود
شمارهٔ ۴۱۹ : ماهی که به مهرش دل خور گرم شود
شمارهٔ ۴۲۰ : کاری فلکا از تو میسر نشود
شمارهٔ ۴۲۱ : از خوی بدت که هیچ بهتر نشود
شمارهٔ ۴۲۲ : هرگز هوست زین دل مستم نشود
شمارهٔ ۴۲۳ : هرگز ز تو میل و آرزویم نشود
شمارهٔ ۴۲۴ : ریش دل من به هجر تو به نشود
شمارهٔ ۴۲۵ : خون گر ز لقب تاشیات آگاه شود
شمارهٔ ۴۲۶ : با هر که دلم به مهر پیوسته شود
شمارهٔ ۴۲۷ : حاشا که به بوسه خالت آلوده شود
شمارهٔ ۴۲۸ : تا سوسن آزاد زبان در تو کشید
شمارهٔ ۴۲۹ : زان سیم و زری که در دم گاز آید
شمارهٔ ۴۳۰ : شبها که دلم بی تو به فریاد آید
شمارهٔ ۴۳۱ : هر باد که از جانب بغداد آید
شمارهٔ ۴۳۲ : گر بر دلم از جور تو صد تیر آید
شمارهٔ ۴۳۳ : ابروی ترا ز ماه نو ننگ آید
شمارهٔ ۴۳۴ : از لطف تو قد سرو را حال آید
شمارهٔ ۴۳۵ : نه کار به آب دیده برمیآید
شمارهٔ ۴۳۶ : در نامه ز بس غم که به هم میآید
شمارهٔ ۴۳۷ : چون یاد ز یار دلکشم میآید
شمارهٔ ۴۳۸ : هر شب چو رهی ز غم زبون میآید
شمارهٔ ۴۳۹ : گل آب شد از شرم چو روی تو بدید
شمارهٔ ۴۴۰ : دی گفت نهفته رخ چو در راهم دید
شمارهٔ ۴۴۱ : گر روی تو را چو آینه بتوان دید
شمارهٔ ۴۴۲ : گردون ز تو هیچ راز مستور ندید
شمارهٔ ۴۴۳ : در ماتم شمس از شفق خون بچکید
شمارهٔ ۴۴۴ : دیدمش خوی از گلِ تَرَش میبارید
شمارهٔ ۴۴۵ : از بهر خدا به چشم جانش نگرید
شمارهٔ ۴۴۶ : یار از پی کار مشکلم میگرید
شمارهٔ ۴۴۷ : شمعی که ز سوز دل حزین میگرید
شمارهٔ ۴۴۸ : تا جان دارم دلم به کویت پوید
شمارهٔ ۴۴۹ : از جور تو دلبر ز دلم نیست خبر
شمارهٔ ۴۵۰ : از قطره آب رخنه گردد مرمر
شمارهٔ ۴۵۱ : نه صبر که تا به صلح باز آید یار
شمارهٔ ۴۵۲ : چشمی دارم چو ابر دی گوهر بار
شمارهٔ ۴۵۳ : بی وصل تو جان نخواهم ای زیبا یار
شمارهٔ ۴۵۴ : بر سر مزن آن دست بلورین زنهار
شمارهٔ ۴۵۵ : اندیشه عشقت دم سرد آرد بار
شمارهٔ ۴۵۶ : ای دوست تو غم با من غمساز گذار
شمارهٔ ۴۵۷ : آزرده مکن دل از من ای مه زنهار
شمارهٔ ۴۵۸ : هر شب چو وزد بر دل من باد سحر
شمارهٔ ۴۵۹ : هر صبح شوم به خلوت آباد سحر
شمارهٔ ۴۶۰ : بر ما رقم خطا کشیدی آخر
شمارهٔ ۴۶۱ : عشق آمد و تازه کرد ریشم دیگر
شمارهٔ ۴۶۲ : ای نام من از عشق تو دیوانه شهر
شمارهٔ ۴۶۳ : حالیست عجب با توام ای طیره حور
شمارهٔ ۴۶۴ : آخر ز من ای عهد شکن یاد آور
شمارهٔ ۴۶۵ : ای دل زر و جاه از اهل دنیا مپذیر
شمارهٔ ۴۶۶ : ای چون تو جوان نبوده در عالم پیر
شمارهٔ ۴۶۷ : یارب غم دلبر ز روانم برگیر
شمارهٔ ۴۶۸ : در کینه به جان بکوش و رک باز مگیر
شمارهٔ ۴۶۹ : با جوز عروس حجله بستند و سریر
شمارهٔ ۴۷۰ : زان سوز که از تو دارم ای شمع طراز
شمارهٔ ۴۷۱ : از بیخوابی در دل شبهای دراز
شمارهٔ ۴۷۲ : یک دم نشوی با من مسکین دمساز
شمارهٔ ۴۷۳ : برقی بودی که جستی ای مایه ناز
شمارهٔ ۴۷۴ : تا کی بود این فریب و مکر ای بد ساز
شمارهٔ ۴۷۵ : چون رشته تنم به تاب هجران مگداز
شمارهٔ ۴۷۶ : چون روی نمود بخت و وصل آمد ساز
شمارهٔ ۴۷۷ : نومید بدم ز دیدنت عمر دراز
شمارهٔ ۴۷۸ : شمعم که ز دوری تو ای مایه ناز
شمارهٔ ۴۷۹ : شد جان عطا ز اوج گردون به فراز
شمارهٔ ۴۸۰ : آغاز غم تو ماجرائیست دراز
شمارهٔ ۴۸۱ : گفتم ای اجل با تو ستیزد هرگز
شمارهٔ ۴۸۲ : شمعم که ز دوری تو ای جان افروز
شمارهٔ ۴۸۳ : دل میگسلد ز عشق زنجیر هنوز
شمارهٔ ۴۸۴ : در چشم من است آن رخ رخشنده هنوز
شمارهٔ ۴۸۵ : ای دوست در آن شکایتی یا نه هنوز
شمارهٔ ۴۸۶ : ای دوست ز دوست تا توانی مگریز
شمارهٔ ۴۸۷ : ای نفس مزن به جور و بیداد نفس
شمارهٔ ۴۸۸ : جانا شکری زان لب شیرینم بس
شمارهٔ ۴۸۹ : در عشق خیال تو مرا محرم بس
شمارهٔ ۴۹۰ : ای صبح رخ از سوز شب تار بترس
شمارهٔ ۴۹۱ : گفتم به تو از ناله درویش بترس
شمارهٔ ۴۹۲ : درمان چو نجوئیم به دل درد مباش
شمارهٔ ۴۹۳ : ای تن ز شب دراز دلسوز مباش
شمارهٔ ۴۹۴ : گر عاشقی اندهکش هجران میباش
شمارهٔ ۴۹۵ : یک یک هنرم بین و گنه ده ده بخش
شمارهٔ ۴۹۶ : سبحان لله قد و خط و رخسارش
شمارهٔ ۴۹۷ : سوگند به خاک قامت چالاکش
شمارهٔ ۴۹۸ : دلخستهام از شنیدن احوالش
شمارهٔ ۴۹۹ : شمعی که ازوست عیش مِیْ خواران خوش
شمارهٔ ۵۰۰ : ای گاه عتاب خوی بدساز تو خوش
شمارهٔ ۵۰۱ : ای چون لب شیرین تو دشنام تو خوش
شمارهٔ ۵۰۲ : سیلاب ز جوی دیده راندم شب دوش
شمارهٔ ۵۰۳ : خوش باش به هر حال و مشو بیش اندیش
شمارهٔ ۵۰۴ : ای روی تو آراسته بی آرایش
شمارهٔ ۵۰۵ : ای جور تو از صبر من غمگین بیش
شمارهٔ ۵۰۶ : اکنون که تهیست منزل من ز نشاط
شمارهٔ ۵۰۷ : از آتش دل شدم شب افروز چو شمع
شمارهٔ ۵۰۸ : جانا رخ من زرد شدا ز گرد فراق
شمارهٔ ۵۰۹ : خون کرد دلم را چو دل لاله فراق
شمارهٔ ۵۱۰ : عهد من دل شکسته زینگونه سَبُک
شمارهٔ ۵۱۱ : از نظم تباه دل نمیداری تنگ
شمارهٔ ۵۱۲ : ای سنگدل ار کوه ثباتی و درنگ
شمارهٔ ۵۱۳ : دلهاست ز چشم و دهن تنگ تو تنگ
شمارهٔ ۵۱۴ : نه عمر عزیز داد یک راحت دل
شمارهٔ ۵۱۵ : ره جوی و مکن تکیه بر این منزل گل
شمارهٔ ۵۱۶ : هرگز ز تو نگلسم، محال است محال!
شمارهٔ ۵۱۷ : ای یار چو اندیشه و مونس چو خیال
شمارهٔ ۵۱۸ : گشتم ز جفای فلک و گردش سال
شمارهٔ ۵۱۹ : رسوا شدم از دیده و شیدا از دل
شمارهٔ ۵۲۰ : ای کرده پر از خاک جفا مفرش دل
شمارهٔ ۵۲۱ : در عشق توام نه صبر برخاست نه دل
شمارهٔ ۵۲۲ : برخیز که غنچه در قِماط است ای دل
شمارهٔ ۵۲۳ : این عمر کزو هست ملالی حاصل
شمارهٔ ۵۲۴ : آنکو رقم قضا بزد پیش از عقل
شمارهٔ ۵۲۵ : از عشق عنا یافتم از مهر الم
شمارهٔ ۵۲۶ : این کوزه که پر آب حیات است مدام
شمارهٔ ۵۲۷ : هر آه که من به صبحگاهی زدهام
شمارهٔ ۵۲۸ : من نیستم آن کسی که هستی طلبم
شمارهٔ ۵۲۹ : دوش از تو چو ناامید برگردیدم
شمارهٔ ۵۳۰ : هر چند که در تو بیشتر مینگرم
شمارهٔ ۵۳۱ : گفتی که به فریاد رسی یک بارم
شمارهٔ ۵۳۲ : دی گفت ز روی آزمون دلدارم
شمارهٔ ۵۳۳ : تا چند دریغ قلم رانده خورم
شمارهٔ ۵۳۴ : بر من چو گذر کند بت کشمیرم
شمارهٔ ۵۳۵ : نز روزهٔ فرض و مستحب میترسم
شمارهٔ ۵۳۶ : تا چند جفای این غم آباد کشم
شمارهٔ ۵۳۷ : زین دام بلا که در وی افتاد دلم
شمارهٔ ۵۳۸ : از بس که رسد زخم غمت سوی دلم
شمارهٔ ۵۳۹ : شمعم که ز تست جانم ای جانانم
شمارهٔ ۵۴۰ : ترسم که شبی سحر دعایی بکنم
شمارهٔ ۵۴۱ : هجر تو تباه کرد حالم چه کنم
شمارهٔ ۵۴۲ : دُر از لب گوهر شکنش میخواهم
شمارهٔ ۵۴۳ : هنگام وداع تا به منزل رفتیم
شمارهٔ ۵۴۴ : ما گرچه به نطق طوطی خوش نفسیم
شمارهٔ ۵۴۵ : ای چرخ ز گردش تو خرسند نیم
شمارهٔ ۵۴۶ : هر شب چو شباهنگ بگرید با من
شمارهٔ ۵۴۷ : در عشق تو کس تاب نیارد جز من
شمارهٔ ۵۴۸ : نه کارگر است چاره سازی با تو
شمارهٔ ۵۴۹ : آمد بنشست، گفت: «برخیز و برو!
شمارهٔ ۵۵۰ : ما را نبُوَد دلی که کار آید ازو
شمارهٔ ۵۵۱ : جانکاه منی و دلفزای همهای
شمارهٔ ۵۵۲ : ای دل ز می غرور مستی تا کی
شمارهٔ ۵۵۳ : از سادگی و سلیمی و مسکینی
شمارهٔ ۵۵۴ : هر دم ز من دلشده بیزار شوی
شمارهٔ ۵۵۵ : نه عشق شنیدهام بدین رسوایی