غزلیات
میلی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : به چشم مست، ز هستی ربوده ای ما را
شمارهٔ ۲ : کو فریب وعده ای، جان بلااندوز را؟
شمارهٔ ۳ : شب که به بزم خویشتن، دید من خراب را
شمارهٔ ۴ : دل که زیاده می کند، قاعده نیاز را
شمارهٔ ۵ : سازد خموش تا من حسرت فزوده را
شمارهٔ ۶ : دلا بیطاقتی کم کن چو شیدا کردهای خود را
شمارهٔ ۷ : می دهد ساقی می نابی که می سوزد مرا
شمارهٔ ۸ : عشق تو برد هوش من غم فزوده را
شمارهٔ ۹ : رفت سوی خانه چون بنمود روی خویش را
شمارهٔ ۱۰ : من بی گناه و یار به کین می کشد مرا
شمارهٔ ۱۱ : ای از کرشمه رخنه گر جان من بیا
شمارهٔ ۱۲ : دمی که دل تپد، از غم امان دهد ما را
شمارهٔ ۱۳ : ساعد آن سیمبر سوزد مرا
شمارهٔ ۱۴ : زبس که سوخته داغ جدایی تو مرا
شمارهٔ ۱۵ : کدام بت شده رهزن دل چو سنگ ترا
شمارهٔ ۱۶ : من کجا، آرزوی وصل دلارام کجا
شمارهٔ ۱۷ : به غضب تلخ مکن عیش من مسکین را
شمارهٔ ۱۸ : گر بیخودی مجال دهد اضطراب را
شمارهٔ ۱۹ : برده از راه، فریبنده نگاه که ترا؟
شمارهٔ ۲۰ : هزار شکوه، گر از یار بوده است مرا
شمارهٔ ۲۱ : چشم مستی باز رهزن شد دل دیوانه را
شمارهٔ ۲۲ : رخش توفان حسن و آفت دوران در او پیدا
شمارهٔ ۲۳ : خوش آنکه بپرسی دل دیوانه ما را
شمارهٔ ۲۴ : خوشم کآتش زد امشب آه حسرت محفل ما را
شمارهٔ ۲۵ : منم و دل خرابی، به تو می سپارم او را
شمارهٔ ۲۶ : دلا رسیده به جایی کمند ناله ما
شمارهٔ ۲۷ : ساقی به جلوه آر، می همچو لاله را
شمارهٔ ۲۸ : ببین کز حیله سازیها ز ره چون می برد ما را
شمارهٔ ۲۹ : از زلف تو شکوههاست مارا
شمارهٔ ۳۰ : شهید عشق تو بیند چو دود آه مرا
شمارهٔ ۳۱ : انگشت اگر زنی به لبم چون پیالهها
شمارهٔ ۳۲ : بیا ای قاصد از کویش، زغم آزاد کن مارا
شمارهٔ ۳۳ : امّید وعدههای تو نو میکند مرا
شمارهٔ ۳۴ : در پا غمت چو صید زبون میکشد مرا
شمارهٔ ۳۵ : مشو با روی آتشناک، شبها شمع محفلها
شمارهٔ ۳۶ : در ایّام روزه به از روز ما شب
شمارهٔ ۳۷ : دامان ناز برزد وتیغ جفا گرفت
شمارهٔ ۳۸ : ز من جدایی آن گلعذار نزدیک است
شمارهٔ ۳۹ : چنین که با تو مرا تاب آشنایی نیست
شمارهٔ ۴۰ : ز من دمی که گذشتی، شتاب حاجت نیست
شمارهٔ ۴۱ : از منع غیر، دوش که خندان گذشت و رفت
شمارهٔ ۴۲ : ناصح نصیحت تو به دل جایگیر نیست
شمارهٔ ۴۳ : جز خون دل، شراب ندانستهام که چیست
شمارهٔ ۴۴ : نالهام را کاش نشناسد که این فریاد کیست
شمارهٔ ۴۵ : گر نیست فکر قتل منت، قهر بهر چیست
شمارهٔ ۴۶ : تیر غمت که در دل صید زبون شکست
شمارهٔ ۴۷ : شرمندهام که روی دلی چون نمود و رفت
شمارهٔ ۴۸ : آنکه رشک بت چین است، این است
شمارهٔ ۴۹ : جفای او من بیتاب را به جا نگذاشت
شمارهٔ ۵۰ : اگر کسی سبب وصل یار من شده است
شمارهٔ ۵۱ : غافل به من رسید و وفا را بهانه ساخت
شمارهٔ ۵۲ : میا به پرستش من، چون امید صحت نیست
شمارهٔ ۵۳ : وه که بر هر سر ره بیسر و پایی دگر است
شمارهٔ ۵۴ : بس که پیشت عاشق از جام حجاب از دست رفت
شمارهٔ ۵۵ : گشاد مهره دل زین بساط بر طرف است
شمارهٔ ۵۶ : در کعبتین عشق تو نقش مراد نیست
شمارهٔ ۵۷ : با غیر رسیدیّ و ز غیرت جگرم سوخت
شمارهٔ ۵۸ : دل به جان آمده از عشق نهان، یار کجاست
شمارهٔ ۵۹ : از حریم وصل، مهجورم نمیبایست داشت
شمارهٔ ۶۰ : باز تیر مژه بر جان بلاکش زد و رفت
شمارهٔ ۶۱ : ای مرغ دلم فاخته سرو بلندت
شمارهٔ ۶۲ : چون صبا راه به خاک من غمناک انداخت
شمارهٔ ۶۳ : به دل امید بهبودی نماندهست
شمارهٔ ۶۴ : آن غمزه در صف مژهٔ خشمگین نشست
شمارهٔ ۶۵ : آنکه کاری غیر آزار دل زاری نیافت
شمارهٔ ۶۶ : امشب که گوشه اجلم منزل آمدهست
شمارهٔ ۶۷ : نه شبنم بر زمین از یاسمین ریخت
شمارهٔ ۶۸ : گویم چو حال خود به تو، تغییر حال چیست
شمارهٔ ۶۹ : رقیب بهر چه پیدا به رهگذار تو نیست
شمارهٔ ۷۰ : ترا با کس هوای همدمی نیست
شمارهٔ ۷۱ : کجا نظر به من آن شوخ خشمگین انداخت؟
شمارهٔ ۷۲ : چمن کز گل و غنچه بویی نداشت
شمارهٔ ۷۳ : گلگون قبای من که بر ابرش برآمدهست
شمارهٔ ۷۴ : هر لحظه دلم شکوه ز بدخوی دگر داشت
شمارهٔ ۷۵ : پروانه گر ز خلق نهان درد و داغ داشت
شمارهٔ ۷۶ : چو دل فتاد ز پا، غمزهاش ز کین برخاست
شمارهٔ ۷۷ : گذشت دور گل و یار سوی باغ نرفت
شمارهٔ ۷۸ : در پهلوی اغیار به هر سو نظری داشت
شمارهٔ ۷۹ : حیا گر ز عاشق به غایت خوش است
شمارهٔ ۸۰ : بر سر مژگان هجوم اشک گلگون من است
شمارهٔ ۸۱ : ای دل اندر آتش غم، آه دردآلود چیست
شمارهٔ ۸۲ : بگشا کمند زلف که دل دردمند توست
شمارهٔ ۸۳ : گر یار به سوی دیگران رفت
شمارهٔ ۸۴ : به خون من چه گواهی دهی ز روی ارادت
شمارهٔ ۸۵ : زپا فتادهام و سر بر آستانه اوست
شمارهٔ ۸۶ : حرفی که از کسی نشنیدی، پیام ماست
شمارهٔ ۸۷ : نداری غم، دلم گر از تو ناخشنود میگردد
شمارهٔ ۸۸ : عشّاق که ترک ره دلدار گرفتند
شمارهٔ ۸۹ : چو یار از من رمید، آرام جان من که خواهد شد؟
شمارهٔ ۹۰ : کو بخت آنکه یار شکایت ز من کند
شمارهٔ ۹۱ : دوش در بزم که لبهایت شرابآلوده بود؟
شمارهٔ ۹۲ : رازم فسانه از نگه عاشقانه شد
شمارهٔ ۹۳ : چو مرا به بزم بیند، زمیان کنار گیرد
شمارهٔ ۹۴ : شب، خواب پی به حال خرابم نمیبرد
شمارهٔ ۹۵ : ز بس که شوق مرا برقرار نگذارد
شمارهٔ ۹۶ : زان جفاپیشه، کسانیکه خبر میآرند
شمارهٔ ۹۷ : افغان که مرا همنفسان وانگذارند
شمارهٔ ۹۸ : بس که قاصد را بیازارد چو نام من برد
شمارهٔ ۹۹ : تلخکام غم او، درد و دوا نشناسد
شمارهٔ ۱۰۰ : شب شوق بزم او رگ جانم گرفته بود
شمارهٔ ۱۰۱ : خوبان در آزمودن ما صد جفا کنند
شمارهٔ ۱۰۲ : نیم بسمل شدم از غمزه خودکامی چند
شمارهٔ ۱۰۳ : چند یارب غم دل در پی جان خواهد بود
شمارهٔ ۱۰۴ : گر چنین خون دل از دیده دمادم گذرد
شمارهٔ ۱۰۵ : دعای عمر به این صید مبتلا چه کند
شمارهٔ ۱۰۶ : بس که در خاطر قرار بیوفایی میدهد
شمارهٔ ۱۰۷ : مستی از لعل شراب آلود او معلوم شد
شمارهٔ ۱۰۸ : لبت در خنده با من، وز نگاهت جنگ میبارد
شمارهٔ ۱۰۹ : نا کرده کار دلبر من دل به کین نهاد
شمارهٔ ۱۱۰ : چون دیدیام، نظر به زمین دوختن چه بود
شمارهٔ ۱۱۱ : آن جفا پیشه که آیین وفا نشناسد
شمارهٔ ۱۱۲ : دوش ازان شعله که در جان من سوخته بود
شمارهٔ ۱۱۳ : جفا کشی که ز بزم تو خوار برخیزد
شمارهٔ ۱۱۴ : ز جراحت تو ذوقی دل بیقرار دارد
شمارهٔ ۱۱۵ : هر دشمنیی که بخت بد کرد
شمارهٔ ۱۱۶ : آن نیست که دل به جا نشیند
شمارهٔ ۱۱۷ : چو همرهی به من آن سرو خوشخرام کند
شمارهٔ ۱۱۸ : بس که خواهد به من آن عربدهگر ننشیند
شمارهٔ ۱۱۹ : سرگران دوش گذشتن زمن زار چه بود
شمارهٔ ۱۲۰ : دل به جان شب همه شب ز آه و فغانم دارد
شمارهٔ ۱۲۱ : ز بس کان سست پیمان در حق من بدگمان باشد
شمارهٔ ۱۲۲ : تا دمی دامان وصلش دست شوقم سر دهد
شمارهٔ ۱۲۳ : چون شدم بسمل، به دستم دامن قاتل نماند
شمارهٔ ۱۲۴ : چنان ز بیم رقیبان نظر به ره دارد
شمارهٔ ۱۲۵ : زان زهر چشم، بس که دلم تلخکام شد
شمارهٔ ۱۲۶ : ز نیازمندی من، گرش احتراز باشد
شمارهٔ ۱۲۷ : بس که در دل کار، پیکان خدنگ یار کرد
شمارهٔ ۱۲۸ : باز مژگان ترم نوباوه خوناب کرد
شمارهٔ ۱۲۹ : آنها که عتاب از لب خندان تو یابند
شمارهٔ ۱۳۰ : کامی ز لب لعل تو دیدن نگذارند
شمارهٔ ۱۳۱ : پاره سازد غم تو رشته تدبیر امید
شمارهٔ ۱۳۲ : بیرحم من از من سفر خویش نهان کرد
شمارهٔ ۱۳۳ : دلم به غمزه آن شوخ دلربا چه کند
شمارهٔ ۱۳۴ : بعد عمری که دمی یار من زار شود
شمارهٔ ۱۳۵ : زلفت زبان طعنه به بخت نگون کشید
شمارهٔ ۱۳۶ : هر طرف از گرد حی با آه و واویلی نشد
شمارهٔ ۱۳۷ : چو سرو قد تو از می به پیچ و تاب درآید
شمارهٔ ۱۳۸ : زلف پر چین پی صیدم چو پراکنده کند
شمارهٔ ۱۳۹ : سخن آن مست کجا با من مدهوش کند
شمارهٔ ۱۴۰ : باز دل چشم هوس در پی داغی دارد
شمارهٔ ۱۴۱ : اول عشق است، جای بیوفاییها نبود
شمارهٔ ۱۴۲ : ندانم پیش قاصد، حرف خودکامم چه خواهد بود
شمارهٔ ۱۴۳ : از نخل او امید نوا داشتم، نشد
شمارهٔ ۱۴۴ : دل چون ز بیوفایی او یاد میکند
شمارهٔ ۱۴۵ : او درین نظاره کز تن جان محزون میرود
شمارهٔ ۱۴۶ : از مستی شب، زلف تو بیتاب نماید
شمارهٔ ۱۴۷ : بار غم سنگیندلان بر جان غمفرسا نهند
شمارهٔ ۱۴۸ : جان به حسرت دادم و آزار دل بر جا بماند
شمارهٔ ۱۴۹ : با آنکه ز مستی خبر از خویش ندارد
شمارهٔ ۱۵۰ : نشان من چو بتان از ستیز میجویند
شمارهٔ ۱۵۱ : تا فاش شود راز دلم، بیخبری چند
شمارهٔ ۱۵۲ : بشارت باد رندان را که ایام فراغ آمد
شمارهٔ ۱۵۳ : دل چون ز پی سلامت افتاد
شمارهٔ ۱۵۴ : ... اهی چنین باشد
شمارهٔ ۱۵۵ : کدام شاه چنین کینهخواه میآید
شمارهٔ ۱۵۶ : داد ازان دم که با دل ناشاد
شمارهٔ ۱۵۷ : گل خون بر سر خار مژهام تیز آمد
شمارهٔ ۱۵۸ : دل چشم به راه یار ننهاد
شمارهٔ ۱۵۹ : ز مجلس دوست رفت و دشمن آمد
شمارهٔ ۱۶۰ : سخنم را چو به بزم تو سری بگشایند
شمارهٔ ۱۶۱ : آنچنان بدگمان که بود، نماند
شمارهٔ ۱۶۲ : بیمار غم از مردن، اندیشه بسی دارد
شمارهٔ ۱۶۳ : هر طرف از تو دل سوخته داغی دارد
شمارهٔ ۱۶۴ : جان فدای تو بوالهوس نکند
شمارهٔ ۱۶۵ : دمی عاشق ندید او را، وگر دید
شمارهٔ ۱۶۶ : آن پری چون زلف در پا میکشد
شمارهٔ ۱۶۷ : سر ره چشم او بر دل نگیرد
شمارهٔ ۱۶۸ : در عشق ز جان و تن که گوید؟
شمارهٔ ۱۶۹ : از بس که دایم بیگنه آزردهام از یار خود
شمارهٔ ۱۷۰ : حیف خوبان کاینچنین میخواره و هر جا روند
شمارهٔ ۱۷۱ : با او سخنی ز من که گوید؟
شمارهٔ ۱۷۲ : خدنگ تو چون ره به خون میبرد
شمارهٔ ۱۷۳ : بر یاد قدّ او چو می تاب میدهند
شمارهٔ ۱۷۴ : عنان چو از پی صید زبون بگرداند
شمارهٔ ۱۷۵ : باز آمد و ز عربده شرمنده رنگ بود
شمارهٔ ۱۷۶ : چندان شب غم آه دل تنگ برآورد
شمارهٔ ۱۷۷ : شرح الم دوری، در خامه نمیگنجد
شمارهٔ ۱۷۸ : آن شهسوار هرگه بر بادپا برآید
شمارهٔ ۱۷۹ : قاصدی کز تو به ما نامه نامی آورد
شمارهٔ ۱۸۰ : صف شکن ترک مرا بر سر مرکب نگرید
شمارهٔ ۱۸۱ : سر مست آرزو را، رسم ادب نباشد
شمارهٔ ۱۸۲ : ره غلط کرده خیالش به دل ریش آمد
شمارهٔ ۱۸۳ : دل من چون مرغ بسمل، دمی آرمیده باشد
شمارهٔ ۱۸۴ : با هرکه ستم پیشه من در سخن آید
شمارهٔ ۱۸۵ : از جا دلم به جلوه حیرتفزا مبر
شمارهٔ ۱۸۶ : ای که داری هوس عشق، کمِ عشرت گیر
شمارهٔ ۱۸۷ : گر بشنوم که سوی رقیبان روی دگر
شمارهٔ ۱۸۸ : با آنکه هر زمان شوم از غصه زارتر
شمارهٔ ۱۸۹ : به اجل، کار دل زار مرا وا مگذار
شمارهٔ ۱۹۰ : جان ندادهست بَرَت عاشق بیمار هنوز
شمارهٔ ۱۹۱ : ای چشم تو همچو فتنه خونریز
شمارهٔ ۱۹۲ : بیا و تازه خدنگی برین خراب انداز
شمارهٔ ۱۹۳ : صحرای دل ز آتشِ مَی شد حجابسوز
شمارهٔ ۱۹۴ : جان رفت و سینه تیر غمت را نشان هنوز
شمارهٔ ۱۹۵ : حاصل ما از نوید وصل، پیغام است و بس
شمارهٔ ۱۹۶ : شوم از مدعی خوشدل، چو بینم از تو خشنودش
شمارهٔ ۱۹۷ : چون شمع درآ سرزده و بزمنشین باش
شمارهٔ ۱۹۸ : درین غمم که مباد از نگاه دم به دمش
شمارهٔ ۱۹۹ : چنان رفتم من بیاعتبار از خاطر شادش
شمارهٔ ۲۰۰ : ای خوش آن صید که آسوده ز جان دادن خویش
شمارهٔ ۲۰۱ : هر لحظه مرا ذوق محبّت برد از هوش
شمارهٔ ۲۰۲ : از شکر خنده آن گل به من افتاد آتش
شمارهٔ ۲۰۳ : مردم و جان به غم یار نهانی مشتاق
شمارهٔ ۲۰۴ : آتش به دل افروختن من شده نزدیک
شمارهٔ ۲۰۵ : ز نومیدی وعده افسرده بودم
شمارهٔ ۲۰۶ : ز ضعف، دست به دیوار داده آمدهام
شمارهٔ ۲۰۷ : حرفی به تو از بیم سخنساز نگویم
شمارهٔ ۲۰۸ : به خون چهره میشویم و میروم
شمارهٔ ۲۰۹ : ز من در شکوه آن شوخ بلا بودهست، دانستم
شمارهٔ ۲۱۰ : به وقت صلح چو در شکوه پیش یار شدم
شمارهٔ ۲۱۱ : قربان نگه کردن پنهان تو گردم
شمارهٔ ۲۱۲ : رفتم کز التفات تو کامی نداشتم
شمارهٔ ۲۱۳ : گرم آمدم سوی تو و افسرده میروم
شمارهٔ ۲۱۴ : ز من غافل چو گردد از غرور حسن، بد خویم
شمارهٔ ۲۱۵ : بس که هر لحظه فریبی به زبان دگرم
شمارهٔ ۲۱۶ : شب به مستی گله چندان ز عتابش کردم
شمارهٔ ۲۱۷ : از آستان او گله آلود میروم
شمارهٔ ۲۱۸ : ترسم گر از محبّت خویشش خبر کنم
شمارهٔ ۲۱۹ : دوش مستی را همآغوش جنون میساختم
شمارهٔ ۲۲۰ : آن رفت که وصلت به دعا میطلبیدم
شمارهٔ ۲۲۱ : چون نظر در خواب بر خورشید رخسارش کنم
شمارهٔ ۲۲۲ : هلاک جان خود زان غمزه خونخوار فهمیدم
شمارهٔ ۲۲۳ : گر از نوروز، نوشد ماتمم، خاطر مجوییدم
شمارهٔ ۲۲۴ : امشب می وصال، پیاپی کشیدهام
شمارهٔ ۲۲۵ : آگه از لذت غم تا من دیوانه شدم
شمارهٔ ۲۲۶ : از بس که بزم مهر و وفا گرم کردهام
شمارهٔ ۲۲۷ : از تو ای شمع، من سوخته خرمن سوزم
شمارهٔ ۲۲۸ : باز آتشی به جان بلاکش فکندهام
شمارهٔ ۲۲۹ : وفای وعده گمان از تو بیوفا داریم
شمارهٔ ۲۳۰ : ترا به کام رقیبان شنوده آمدهام
شمارهٔ ۲۳۱ : چند از کوی تو چون باد نیاسوده روم
شمارهٔ ۲۳۲ : ز بزمش با چنین خواری، نخواهم زود برخیزم
شمارهٔ ۲۳۳ : از خون، پس از هلاک رقم کن به سنگ من
شمارهٔ ۲۳۴ : به بزم دوش چنان بود همزبان با من
شمارهٔ ۲۳۵ : ز اظهار نیازم برفروزد، از عتاب است این
شمارهٔ ۲۳۶ : امروز بس که خواریم، در چشم گلعذاران
شمارهٔ ۲۳۷ : درآید هر کجا در جلوه ناز آفتاب من
شمارهٔ ۲۳۸ : نباشد چارهای درآرزویش غیر جان دادن
شمارهٔ ۲۳۹ : غمزه زنان بر جهانیان گذری کن
شمارهٔ ۲۴۰ : خیال آشنایی چون کند بیگانه خوی من؟
شمارهٔ ۲۴۱ : بر خویش نهد تهمت غمخوارگی من
شمارهٔ ۲۴۲ : جفای یار، چنان برده اعتبار از من
شمارهٔ ۲۴۳ : از آه سردم آخر، رنجید یار از من
شمارهٔ ۲۴۴ : به راه آرزو خاکم، طریق خاکساری بین
شمارهٔ ۲۴۵ : ای مایه آزار دل، فکر دلزاری بکن
شمارهٔ ۲۴۶ : چون هجوم آرد محبت، شاد نتوان زیستن
شمارهٔ ۲۴۷ : چنان شد همنشینم چشم مست فتنهبار تو
شمارهٔ ۲۴۸ : کو بخت کز برآمدن کام دل ازو
شمارهٔ ۲۴۹ : تا کس نیاورد سخنی بر زبان ز تو
شمارهٔ ۲۵۰ : تا نیاید به میان حرف نهان من و تو
شمارهٔ ۲۵۱ : دلم خوش است به نومیدی عنایت تو
شمارهٔ ۲۵۲ : از بس که کردهام گله هر جا ز خوی او
شمارهٔ ۲۵۳ : نمیبیند به سویم چون روم تنها به راه او
شمارهٔ ۲۵۴ : کنم چو یاد ز بیگانهآشنایی تو
شمارهٔ ۲۵۵ : با آنکه آزموده ترا دردمند تو
شمارهٔ ۲۵۶ : با آنکه نیست آگهیام در جهان ز تو
شمارهٔ ۲۵۷ : گریزم از تو دم خشمگین رسیدن تو
شمارهٔ ۲۵۸ : از بیم خوی تند تو، گاه عتاب تو
شمارهٔ ۲۵۹ : دل کیست، خراب صحبت تو
شمارهٔ ۲۶۰ : خوش آنکه رنجه گر شده باشم ز خوی تو
شمارهٔ ۲۶۱ : ای عالمی در خاک و خون، از غمزه خونریز تو
شمارهٔ ۲۶۲ : همچو غبار اگر شوم، در ره آرزوی تو
شمارهٔ ۲۶۳ : مینمایم خویش را وارسته از سودای او
شمارهٔ ۲۶۴ : دلم ز بس که جفا دیده و وفا کرده
شمارهٔ ۲۶۵ : آنکه از پرسش یار است حجابآلوده
شمارهٔ ۲۶۶ : زاهدا، به ز تو آن رند شرابآلوده
شمارهٔ ۲۶۷ : دل و دیده را نباشد، چه نهان چه آشکاره
شمارهٔ ۲۶۸ : نادیده مرا چون کند آن نور دو دیده
شمارهٔ ۲۶۹ : من بیخبر از خویش و دل از کار فتاده
شمارهٔ ۲۷۰ : کاروان رفته و تنها من بیدل مانده
شمارهٔ ۲۷۱ : به من که مست خرابم شراب ناب مده
شمارهٔ ۲۷۲ : ای جان تلخکام، خراب از چه بادهای
شمارهٔ ۲۷۳ : ز من ای غیر در رشکی، دلت شاد است پنداری
شمارهٔ ۲۷۴ : خواست گوید سخنی، دید زمانی در پی
شمارهٔ ۲۷۵ : خوش آنکه بیخودم از نشاهٔ نیاز کنی
شمارهٔ ۲۷۶ : ای غیر، خواهش دل آسوده میکنی
شمارهٔ ۲۷۷ : دلا ز سرو قدان برگرفتن نظر اولی
شمارهٔ ۲۷۸ : امشب دگر کجایی و دلجوی کیستی
شمارهٔ ۲۷۹ : دلا چنین مگر از منع یار میگذری
شمارهٔ ۲۸۰ : گشوده لب به حدیث ترحمآمیزی
شمارهٔ ۲۸۱ : قصدم به غمزه ستمانگیز میکنی
شمارهٔ ۲۸۲ : هرگز نظری سوی من از ناز نکردی
شمارهٔ ۲۸۳ : خوشا صلحی که شرمآلوده از آزار من باشی
شمارهٔ ۲۸۴ : خلقی به سر ره که خرامان بدر آیی
شمارهٔ ۲۸۵ : زود از بزم تو برخیزم چو یار من شوی
شمارهٔ ۲۸۶ : من و آرزوی بزمی که ز حال من بپرسی
شمارهٔ ۲۸۷ : ای خوش آن کز انتظارم گر خبر میداشتی
شمارهٔ ۲۸۸ : بعد از نگاه گرم، تبسم نمیکنی
شمارهٔ ۲۸۹ : بس که از ما بهر غیر ای بیوفا رنجیدهای
شمارهٔ ۲۹۰ : به بالین من در تب غم نیایی
شمارهٔ ۲۹۱ : آراستی صف مژه، راه که میزنی
شمارهٔ ۲۹۲ : میرسی قاصد و دل را به تپیدن داری
شمارهٔ ۲۹۳ : ز عشوه بس که مرا بیقرار خود کردی
شمارهٔ ۲۹۴ : دلا بیا که برآریم سر به شیدایی
شمارهٔ ۲۹۵ : زان مژه غیر خدنگ بلا ندهی
شمارهٔ ۲۹۶ : دل به تو بستم و ترک جفا ندهی
شمارهٔ ۲۹۷ : دگر دل ربود از کفم دلربایی
شمارهٔ ۲۹۸ : شب مژده وصال شنیدم، نیامدی
شمارهٔ ۲۹۹ : ای قاصد فرخنده، ز اغیار نهانی
شمارهٔ ۳۰۰ : رها ای شهسوار از کف عنان بارگی کردی
شمارهٔ ۳۰۱ : چنین به اهل وفا خشمگین چرا شدهای
شمارهٔ ۳۰۲ : از فریب وعدهای بازم شکیبا کردهای
شمارهٔ ۳۰۳ : دی شدی مست می ناب و خرابم کردی
شمارهٔ ۳۰۴ : همانا در میان با غیر، حرف قتل من داری