برگردان به زبان ساده
خدنگ تو چون ره به خون میبرد
مرا بر سرره جنون میبرد
هوش مصنوعی: خنجر تو به قدری تیز و آسیبزننده است که مرا به جایی میبرد که به شدت مجنون و دیوانه میشوم.
به روز شکار تو تیر خدنگ
بشارت به صید زبون میبرد
هوش مصنوعی: در روزی که تو به شکار میروی، تیرت خبر خوشی میآورد و صید را به دام میاندازد.
جنون بین که از بزم او همنشین
به صد انفعالم برون میبرد
هوش مصنوعی: این جنون که من در آن غوطهورم، باعث میشود که از محفل او بیرون بروم، حتی اگر با صد شور و احساسات قوی باشد.
به جوش آید از رشک، خون دلم
چو بر لب می لالهگون میبرد
هوش مصنوعی: از حسادت، خون دلم به جوش میآید و مانند لالهای سرخ، بر لبانم جاری میشود.
به مستی خوشم، تا نیابم خبر
که بختم ز بزم تو چون میبرد
هوش مصنوعی: من در مستی و شادیام غرق شدهام و تا زمانی که از حال و روز خود بیخبرم، از مهمانی تو لذت میبرم و نمیدانم که سرنوشتم چگونه تحت تأثیر این مینوشی قرار میگیرد.
به فرمان جلاد مژگان او
مرا خون گرفتهست و خون میبرد
هوش مصنوعی: به دستور کسی که مرا عذاب میدهد، مژگان او مرا مجروح کرده و خونم را میریزد.
دل از ناامیدی چو میلی مرا
ز کوی تو با صد فسون میبرد
هوش مصنوعی: هرگاه که دلم از ناامیدی پر میشود، با جاذبه و فریبی که از سمت تو میبینم، مرا به سوی خود میکشانی.