برگردان به زبان ساده
چون شدم بسمل، به دستم دامن قاتل نماند
تا قیامت غیر ازینم حسرتی در دل نماند
هوش مصنوعی: زمانی که درگیر درد و رنج شدم، دیگر حتی فرصتی برای دست گرفتن دامن قاتل نداشتم. تا پایان عمر، جز این حسرت چیزی در دل نخواهم داشت.
سر به پا آن سروقامت را نماندم هیچ بار
کز سرشکم چون صنوبر پای او در گل نماند
هوش مصنوعی: من نتوانستم به هیچ وجه تحمل کنم آن سروقامت را، زیرا اشکم مانند صنوبر است و پای او در گل نمانده است.
عشق تا آگه شدم صد رخنه در جان کرده بود
هیچ عاقل ز آفت دشمن، چنین غافل نماند
هوش مصنوعی: وقتی که به عشق آگاه شدم، متوجه شدم که این عشق [در وجودم] فرورفته و زخمهایی به جانم زده است. هیچ انسانی که عاقل باشد، نمیتواند اینقدر از خطرات و آسیبهای دشمن غافل بماند.
میکشان را طعن بیهوشی مزن ای هوشمند
از می عشق است کز بویش کسی عاقل نماند
هوش مصنوعی: ای هوشمند، به میگسار خماری را سرزنش نکن، چراکه عشق باعث میشود که هیچ عقل و هوش در کسی باقی نماند و همه را مست کند.
از شراب عشق، کیفیّت چه حاصل کرده بود
آنکه در غوغای محشر مست و لایعقل نماند
هوش مصنوعی: آن کسی که در روز قیامت و در اوج آشفتگی، هوشیاری و عقل خود را حفظ کرد، چه کیفیتی از شراب عشق به دست آورده بود.
طاق ابروی بتان راهر مسلمانی که دید
همچو میلی سجده محراب را مایل نماند
هوش مصنوعی: هر مسلمانی که زیبایی طاق ابروی معشوقان را ببیند، نمیتواند نسبت به سجده بر محراب بیتفاوت باشد و به آن تمایل نشان ندهد.