برگردان به زبان ساده
من بیخبر از خویش و دل از کار فتاده
گویا که به سویم نظر یار فتاده
هوش مصنوعی: من از خودم و احساساتم بیخبرم و به نظر میرسد که توجه محبوب به سمت من جلب شده است.
آوردهام او را بر خود از کشش دل
در بزم اگر پهلوی اغیار فتاده
هوش مصنوعی: من او را به خاطر کشش قلبم به این مهمانی آوردهام، حتی اگر در کنار دیگران باشد.
چون قاصد دلدار نظر کرده به سویم
دل در طمع وعده دیدار فتاده
هوش مصنوعی: وقتی پیامآور محبوبم به من نگاه کرد، دلم به امید وعدهای برای ملاقات با او پر از اشتیاق شد.
عشاق ز دست تو به فریاد و فغانند
با آنکه زبان همه از کار فتاده
هوش مصنوعی: عاشقان از درد و رنجی که تو به آنها میزنی، ناله و فریاد میکنند، در حالی که حتی زبانشان هم قدرت صحبت کردن را از دست داده است.
تا در پی او باز دل کیست، که امروز
خورشید من از گرمی رفتار فتاده
هوش مصنوعی: در جستجوی او دل کسی نیست، زیرا امروز گرمی و روشنی خورشید من از لطافت و رفتار او کم شده است.
در کوی تو افسانه میلی به زبانها
از آمدن و رفتن بسیار فتاده
هوش مصنوعی: در محله تو داستانها و حرفهای زیادی درباره آمدن و رفتنها وجود دارد.