برگردان به زبان ساده
زلف پر چین پی صیدم چو پراکنده کند
دانه دام بلا، خال فریبنده کند
هوش مصنوعی: وقتی زلف درشت و پیچیدهات میریزد، احساس میکنم که به شکار من آمدهای و این تلههای سخت زندگی را با زیبایی و فریبندگیات پر میکنی.
میرم از شوق و به سوی تو نیایم، که مباد
بیخودیهای دلم پیش تو شرمنده کند
هوش مصنوعی: من از شوق به تو میروم، اما نمیخواهم بیخود شدنهایم باعث خجالت من در مقابل تو شود.
همچو شمعی که بود در کف طفلی، شب وصل
هر زمانم کشد و هر نفسم زنده کند
هوش مصنوعی: مانند شمعی که در دست کودکی است، شب وصالم همیشه فرا میرسد و هر نفس من را زنده میکند.
باز یارب چه خیال است جفاجوی مرا
که بسی مردمی از چشم فریبنده کند
هوش مصنوعی: بار دیگر ای خدا، چه خیال عجیبی مرا فریب میدهد! زندگی مرا با تحمل سختیها و رنجهای بسیار، پر کرده است.
چون صراحی، شب غم، چاشنی گریه تلخ
هرکه دریافت، کجا یاد شکرخنده کند
هوش مصنوعی: در شبهای پر از غم، افرادی که طعم تلخ گریه را تجربه میکنند، دیگر به یاد روزهای شاد و خنده نمیافتند.
همچو میلی شدهام بنده صیاد وشی
که صد آزاده، به یک چشم زدن، بنده کند
هوش مصنوعی: من همچون یک میل و اشتیاق شدهام که بندهی شکارچی و زیبایی هستم، چون او میتواند به راحتی و در یک آن، صد انسان آزاد را به زنجیر کشد.