برگردان به زبان ساده
چو سرو قد تو از می به پیچ و تاب درآید
چو باد سرد مرا دل به اضطراب درآید
هوش مصنوعی: زمانی که قامت تو مانند سرو نرم و زیبا به حرکت در میآید، دل من به خاطر باد سرد در درونم اضطراب و نگرانی میگیرد.
درآ به عزم صبوحی چو آفتاب صباحی
که بخت ناشده بیدار من، ز خواب درآید
هوش مصنوعی: به سوی صبحگاهی بیا که همچون آفتاب درخشان، خوشبختی که هنوز به خواب رفته، از خواب بیدار شود.
چو با خیال تو شبها به گفتوگوی در آیم
ز درد دل نگذارم که در جواب درآید
هوش مصنوعی: هر وقت که در شبها به یاد تو میاندیشم و با خودم صحبت میکنم، آنقدر از درد دل پر هستم که نمیگذارم چیزی از دل پرخونم بیرون بیاید.
بر آن سرم که زبان گر به پرسشم بگشاید
کنم ازو گله چندانکه در عتاب درآید
هوش مصنوعی: من به شدت دوست دارم که اگر کسی به سوالات من پاسخ دهد، بتوانم از او شکایت کنم و او را ناراحت کنم.
فغان ازانکه کند عزم کلبه من و بر در
کسی ببیند و نتواند از حجاب درآید
هوش مصنوعی: ناله و فریاد من از این است که کسی قصد ورود به خانهام را دارد و در برابر او قرار گرفتهام ولی نمیتوانم به او نزدیک شوم و از حجاب بیرون بیایم.
چو غنچه، پردگیای کز حجاب رو ننمودی
کنون چو شمع به هر مجلسی خراب درآید
هوش مصنوعی: شما مانند یک غنچه بودید که به خاطر حجاب، خود را نشان نمیدادید. حالا مانند یک شمع، در هر مجلسی ظاهر شدهاید و جلب توجه میکنید.
خدنگ او ننهد پا به منزل دل میلی
کسی ز بهر چه در منزل خراب درآید
هوش مصنوعی: کسی که دلش را به کسی داده، باید بداند که عشق و محبتش ممکن است به راحتی به دست نیاید. چگونه ممکن است که به عشق کسی، در جایی که حال و روزش خراب است، وارد شود؟