برگردان به زبان ساده
شرح الم دوری، در خامه نمیگنجد
این قصه بیپایان، در نامه نمیگنجد
هوش مصنوعی: این داستان طولانی و پیچیده را نمیتوان در کلمات و نوشتهها خلاصه کرد. مضمون آن به قدری وسیع و عمیق است که در یک متن نمیگنجد.
دل میتپد و ترسم از سینه برون افتد
کز شادی غمهایش، در جامه نمیگنجد
هوش مصنوعی: دل من بیوقفه به تپش افتاده و میترسم که این احساس شدید شادی و غمهای انباشتهام، از سینهام بیرون بیفتد و نتوانم آن را در خودم نگهدارم.
مکتوب مرا قاصد، بیهوده مبر سویش
در بزم طربناکان، غمنامه نمیگنجد
هوش مصنوعی: نامهام را به او نرسان، چون در محفل شادی، جایی برای غم و اندوه نیست.
حسن تو براندازد، صبر و خرد و دین را
در زاویه خلوت، هنگامه نمیگنجد
هوش مصنوعی: زیبایی تو موجب میشود که صبر، عقل و دین انسان تحت تأثیر قرار گیرد و در خلوت و آرامش، این احساسات و تفکرات نمیتوانند در فضای کوچک و محدود جا بگیرند.
چون عشق به شاگردان، تعلیم جنون گوید
در حلقه نادانان، علامه نمیگنجد
هوش مصنوعی: وقتی عشق به دانشآموزان میرسد، آنگاه آموزش دیوانگی در جمع نادانان به گوش نمیخورد و کسی که عالم است، در این جمع جایگاهی ندارد.
سر در مکش ای زاهد، در غمکده میلی
در مجلس سربازان، عمامه نمیگنجد
هوش مصنوعی: ای زاهد، گمان نکن که میتوانی در غم و اندوه به سر ببری و در عین حال فکر کنی که میتوانی در جمع سربازان با عمامه و به شیوهای مذهبی حاضر شوی. این دو به هم نمیخورند.