برگردان به زبان ساده
گر از نوروز، نوشد ماتمم، خاطر مجوییدم
درین ماتم، به مرگ نو، مبارکباد گوییدم
هوش مصنوعی: اگر از نوروز، شادی و زندگی تازهای بیابم، در این غم و ناراحتی به دنبال یاد من نباشید. من به خاطر مرگ تازه، تبریک میگویم.
چنان زین گلشن بیبرگ، بوی مرگ میآید
که هر گل با زبان حال میگوید: مبوییدم
هوش مصنوعی: در این باغ بیبرگ، بوی مرگ به مشام میرسد به گونهای که هر گل به طور ناگفتهای میگوید: مرا بو نکنید.
چو با صد آرزو در سینه، جان دادم به ناکامی
دل پر حسرتم را یاد آرید و بموییدم
هوش مصنوعی: زمانی که با بسیاری از آرزوها در درونم، جانم را به امید ناکامی سپردم، دل پر از حسرت من را به یاد بیاورید و بر آن بکوید.
همآغوش است یاد آن قد و رخسار در خاکم
پی افشای راز ای سرو و گل، از گل مروییدم
هوش مصنوعی: یاد آن چهره و قامت به اندازهای در دلم جا دارد که حتی در خاک به آن احساس وابستگی میکنم. ای سرو و گل، من از گل خوشبختی و زیبایی به وجود آمدهام و فیلم برداری از رازهای عشق را به عهده دارم.
کس از بانگ جرسهای دل، آگاهی نمییابد
ره سخت طلب هرچند میگوید بپوییدم
هوش مصنوعی: هیچکس از صدای زنگهای دل خبر ندارد که در مسیر دشوار طلب چه میگذرد، هرچند که بگوید در جستجوی آن هستم.
مرا هم پوشش نوروز، رنگآمیز میباید
شهید تیغ عشقم، خاک و خون از تن مشوییدم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر میگوید که باید در روز نوروز خود را به بهترین شکل بیاراید و زینت کند. او به عشق و دلدادگیاش اشاره میکند که با وجود جراحات و سختیهایی که رنج کشیده است، هیچگاه آماده جدا شدن از عشقش نیست. رنگ و زیبایی عاشقانه در زندگیاش جاری است و او از هر گونه زخم و رنجی که بر تنش وارد شده، غافل نیست.
ز شوق روی او گر همچو گل از گل برآرم سر
ز من بوی محبت خواهد آمد گر ببوییدم
هوش مصنوعی: اگر از شوق دیدن او مانند گل سر از خاک بیرون بیاورم، بوی محبت من به مشام خواهد رسید اگر او مرا بو کند.
ز دلسوزی گر از بهر مبارکباد نوروزی
مرا خواهید، بر درگاه شاهینشاه جوییدم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر محبت و دلسوزیتان، میخواهید برای من به مناسبت نوروز تبریکی بگویید، سراغ شاهینشاه را بگیرید.