برگردان به زبان ساده
جان به حسرت دادم و آزار دل بر جا بماند
در جگر زان غمزه پیکانهای استغنا بماند
هوش مصنوعی: من جانم را با حسرت به شما تقدیم کردم و درد دل هنوز در عمق وجودم باقی مانده است، چون آن نگاه گستاخ شما مانند تیرهای بینیازی در قلبم نشسته است.
وه که افسون جنون دست از گریبانم نداشت
طوق رسوایی به گردن، بند غم بر پا بماند
هوش مصنوعی: آه، چقدر تاثیر جنون بر من ادامه داشت و هرگز رهایم نکرد. در واقع، رسوایی مانند گردنبند به دور گردنم بود و غم همچنان به پاهایم بسته مانده بود.
ای دل دیوانه، تن در ده به رسوایی که باز
عقل نیکاندیش رفت و عشق بدفرما بماند
هوش مصنوعی: ای دل دیوانه، خود را به رسوایی بسپار، چرا که عقل منطقی و خردمند از تو دور شده است و عشق بدسرشت و ناپسند بر جای مانده است.
عشق را عجز است لازم، ورنه هر بیدرد را
بر من از بهر چه این مقدار استیلا بماند
هوش مصنوعی: عشق نیازمند ناتوانی است، وگرنه هیچکس بدون درد و رنج نمیتواند این مقدار تسلط را بر من داشته باشد.
کی ز ننگ عشقم از خون ریختن رستی، که من
گر نماندم، داستانها از من رسوا بماند
هوش مصنوعی: آیا زمانی از شرم عشق من به خونریزی نپرداختهای؟ زیرا اگر من نمانم، داستانها و رسواییهای من باقی خواهد ماند.
شد به بزم یار میلی بیخبر از ننگ غیر
یار با اغیار بیرون رفت و او تنها بماند
هوش مصنوعی: در میهمانی یار، شخصی بیخبر از عیبهای دیگران، با دیگران به بیرون رفت و یار را تنها گذاشت.