برگردان به زبان ساده
چون هجوم آرد محبت، شاد نتوان زیستن
در کمند آرزو آزاد نتوان زیستن
هوش مصنوعی: وقتی عشق به زندگی حملهکند، نمیتوان شاد و خوشحال زندگی کرد و در دام آرزوها آزادانه زندگی کرد.
عهد یاری با رقیبان بستی و زین اضطراب
گرچه عهد توست بیبنیاد، نتوان زیستن
هوش مصنوعی: تو با رقبایت پیمان دوستی بستهای و به رغم اینکه این پیمان بیپایه و اساس است، نمیتوانی در این وضعیت پر از اضطراب زندگی کنی.
نیم بسمل سازدم چون ذوق شکرّخند او
زهر چشمش گر نباشد یاد، نتوان زیستن
هوش مصنوعی: هوا و حال من به خاطر لبخند شیرین او به شدت نزول کرده است و اگر یاد زهر چشمانش در یادم نباشد، زندگی برایم غیرممکن است.
دوستان گویند اهل عشق را غم دشمن است
ایخوش آن دشمن که بیاو شاد نتوان زیستن
هوش مصنوعی: دوستان میگویند که عشقورزان دغدغهی دشمن دارند، اما چه خوش است که این دشمن را داشته باشیم، زیرا بدون او نمیتوان شاد زندگی کرد.
زخمکاری، بخت نافرمان، شکاری نیم جان
با وجود رحمت صیاد نتوان زیستن
هوش مصنوعی: زخم عمیق و بدی وجود دارد، شانس و بخت به نفع نیست و شکار نیمهجان نمیتواند با وجود محبت صیاد ادامه زندگی دهد.
یار، میلی میشود بیدادآموز رقیب
فکر مردن کن کزین بیداد نتوان زیستن
هوش مصنوعی: عزیزم، تو حریف بدی برای من شدهای. بهتر است به فکر مرگ باشی، زیرا در این شرایط ناعادلانه نمیتوان به زندگی ادامه داد.