برگردان به زبان ساده
همانا در میان با غیر، حرف قتل من داری
که سویم گوشه چشمی دراثنای سخن داری
هوش مصنوعی: درست است که در جمع دیگری هستی و دربارهی من صحبت میکنی، اما من میدانم که در دل تو هنوز به من توجه خاصی داری.
چه بد کردم که واگردانمش، من کیستم باری
که از کین هر زمان اندیشهای با جان من داری
هوش مصنوعی: چه اشتباهی کردهام که او را بازگرداندهام، من کیستم که تو همیشه به خاطر کینهای که از من داری، به فکر من هستی.
به یکبار از درون آزردگان خار در بستر
مباش آسوده دل، هر چند گل در پیرهن داری
هوش مصنوعی: هرگز نگذار که دیگران روح تو را آزار دهند و اجازه نده که در درونت احساس ناراحتی و خستگی بوجود بیاید. حتی اگر ظاهرت زیبا و شاداب باشد، این دردی که در دل داری نباید تو را شاد کند.
هنوز ای دل نهای نومید از پرسیدنش، گویا
که در اثنای جان دادن، امید زیستن داری
هوش مصنوعی: دلت هنوز ناامید نباش از پرسیدن دربارهاش، گویی حتی در لحظههای پایانی زندگی، امیدی به ادامهی حیات داری.
ازان زلف سیهپوش تو شد چون حلقه ماتم
که از دلها مصیبتخانهها در هر شکن داری
هوش مصنوعی: زلفهای سیاه تو مانند حلقهای از اندوه شده است که دلها را به سوگواری میکشاند و در هر تماشاگری درد و رنج ایجاد میکند.
به وقت گفتوگویم روی برتابیّ و من خود را
دهم تسکین که شاید گوش برآواز من داری
هوش مصنوعی: در زمان گفتوگو، اگر تو به من توجه نکنی، من سعی میکنم آرامش پیدا کنم، شاید تو به سخنانم گوش دهی.
ز تنها ماندگیها این فراغت یافتی میلی
که اکنون با غمش همخوابگیها در کفن داری
هوش مصنوعی: از تنهاییهایی که تجربه کردهای، این آرامش را به دست آوردهای که حالا با غم و اندوهش یاری و همنشینی داری و آن را در عزلت خود نگه داشتهای.