برگردان به زبان ساده
دوش ازان شعله که در جان من سوخته بود
چون گل آیینه روی تو برافروخته بود
هوش مصنوعی: شب گذشته شعلهای که در درون من میسوخت، مانند گلی بود که چهره تو را روشن کرده است.
بود حیرت سبب آن که دلم با همه شرم
بی حجابانه به روی تو نظر دوخته بود
هوش مصنوعی: حیرت و شگفتی باعث شده بود که با وجود تمام شرم و حیا، به طور مستقیم به چشمان تو نگاه کنم.
یاد آن شب که دلم پیش تو میریخت برون
از تو هر شکوه که بر روی هم اندوخته بود
هوش مصنوعی: به یاد آن شبی میافتم که احساساتم به سمت تو سرازیر میشد و همهی نارضاییهایی که جمع کرده بودم، در آن لحظه به زبانم میآمد.
یاد باد آنکه دلم بود به دست تو عزیز
طفل بودیّ و ترا مرغ نوآموخته بود
هوش مصنوعی: یاد آن روزهایی را میکنم که دل من در دستان تو بود. تو همچون کودکی معصوم و تازهکار بودی و من مثل پرندهای جدید، در دستان تو میآموختم.
مرغ را آنچه ز هر روز شتابانتر داشت
اثر نامه شوق من دلسوخته بود
هوش مصنوعی: پرنده آنچه را که هر روز سریعتر از آن داشت، تأثیر نامهای بود که به شوق من، دلسوزی کرده بود.
یاد روزی که دل میلی سودازده، داشت
نیم جانی که به سودای تو نفروخته بود
هوش مصنوعی: به یاد روزی هستم که دلم پر از عشق و آرزو بود، در حالی که تنها نیمی از زندگیام را به خاطر تو از دست نداده بودم.