برگردان به زبان ساده
شب شوق بزم او رگ جانم گرفته بود
با آنکه دست رشک، عنانم گرفته بود
هوش مصنوعی: در شب شوق و شادی او، زندگیام تحت تأثیر قرار گرفته بود، با این حال، حسادت و دردی که از این احساس میکشیدم، احساساتم را تحت کنترل خود گرفته بود.
آزار بین که صد گله کردم به پیش یار
با آنکه ز اضطراب، زبانم گرفته بود
هوش مصنوعی: من بارها از درد و رنجهایم نزد محبوب شکایت کردم، هرچند به دلیل اضطراب و نگرانی، نتوانستم به خوبی صحبت کنم.
از بزم وصل، راه برون شد نیافتم
از بس که آرزو به میانم گرفته بود
هوش مصنوعی: از میهمانی وصال خارج شدم، اما نمیتوانستم راهی پیدا کنم، زیرا آرزوها چنان من را درگیر کرده بودند که نمیتوانستم به جلو بروم.
میخواستم که جان برم از صیدگاه عشق
صیّاد هجر، راه امانم گرفته بود
هوش مصنوعی: میخواستم از چنگ عشق فرار کنم، اما صیاد جدایی راه فرار را بر من بسته بود.
میلی ز جان سپردنم آگه نشد کسی
از بس که ضعف راه فغانم گرفته بود
هوش مصنوعی: هیچکس از خواستهام برای جان سپردن مطلع نشد، زیرا فریادهای من بهقدری ضعیف و ناتوان بود که کسی نمیتوانست آنها را بشنود.