برگردان به زبان ساده
تلخکام غم او، درد و دوا نشناسد
شربت عافیت و زهر بلا نشناسد
هوش مصنوعی: ناراحتی و غم او به قدری عمیق است که با هیچ چیزی درمان نمیشود و نه شربت سلامتی را میشناسد و نه زهر مشکلات را.
تا نگوید سخنی پیش من از وصل نهان
حال خود گویم اگر غیر مرا نشناسد
هوش مصنوعی: اگر کسی از وصال و ارتباط ما چیزی نگوید، من حال خود را میگویم، ولی اگر او غیر از من را نشناسد.
آشنایی به تو صد بار اگر تازه کنم
بازم آن غمزهٔ بیگانه نما نشناسد
هوش مصنوعی: اگر من بارها و بارها با تو آشنا شوم، باز هم آن دلبری که غمزههایش بیگانه و ناشناخته است، مرا نمیشناسد.
آنکه چون گل همه شب داده به مستان ساغر
چون مرا دید، کسی را ز حیا نشناسد!
هوش مصنوعی: کسی که مانند گل، تمام شب به میگساران شراب داده، وقتی مرا دید، دیگر به خاطر حیا کسی را نشناخت.
گلرخان گوش به درد دل میلی دارید!
که کسی حال مرا به ز شما نشناسد
هوش مصنوعی: ای گلرخان، آیا شما قلبی برای شنیدن درد و دل دارید؟ چون هیچ کس حال من را از میان شما نمیداند و درک نمیکند.