برگردان به زبان ساده
چنان رفتم من بیاعتبار از خاطر شادش
که گر میبیندم صد ره، نمیآید ز من یادش
هوش مصنوعی: به قدری از خاطر او دور شدهام که حتی اگر به دفعات او را ببینم، یاد من برایش نمیآید.
خوش آن ساعت که رحمش باز دارد چون ز آزارم
کند بیاعتدالیهای خویی، گرم بیدادش
هوش مصنوعی: ساعت خوشی است که محبت و مهربانی او باعث شود از آزار و اذیت من کم کند، زیرا او با رفتارهای بیپروا و ناعادلانهاش به من آسیب میزند.
بنای شهربند عافیت کردم، ندانستم
که عشق خانهویرانساز، خواهد کند بنیادش
هوش مصنوعی: من شهری از آسایش و آرامش درست کردم، اما نمیدانستم که عشق میتواند آن را ویران کند و بنیادش را از بین ببرد.
شهید خنجرت هر چند از خود بیخبر باشد
خبردارش کند بیتابی دل، چون کنی یادش
هوش مصنوعی: اگرچه شهید با دلی بیخبر از خود است، اما یاد تو و دلتنگیات او را خبر میکند و به یاد تو میاندازد.
به جان از ناله میآورد میلی، دوش مردم را
اگر هر دم نمیشد بیخودی مانع ز فریادش
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی از شدت غصه و فریاد به شدت بانگ میزند و اشتیاقی به ابراز احساساتش دارد. او میگوید که اگر هر لحظه موانعی بر سر راه او نمیبود، شور و هیجانش در فریاد زدن مردمی که در اطرافش هستند، بیشتر نمایان میشد. در واقع، ناله و غم او آنچنان عمیق است که اگر محدودیتها وجود نداشته باشد، میتوانست اوج احساساتش را بهراحتی نشان دهد.