برگردان به زبان ساده
نباشد چارهای درآرزویش غیر جان دادن
که باشد عیب پیش غمزهاش رسم امان دادن
هوش مصنوعی: هیچ راهی برای رسیدن به آرزوی او وجود ندارد جز اینکه جانم را فدای او کنم، چون در برابر زیباییاش عیب به شمار میآید که بخواهم به او وعدهای از امانت و امنیت بدهم.
ز غوغای هوسناکان به این امید خرسندم
که خواهد بدگمانیها به یادش امتحان دادن
هوش مصنوعی: به خاطر شور و شوق عاشقانهام، خوشحالم که امیدوارم بدگمانیها به یاد او آزمایش خواهند شد.
ز بیتابی هلاک مردنم، هرچند میدانم
که غم دست از گریبانم نمیدارد به جان دادن
هوش مصنوعی: از شدت بیتابی و بیقراریام در حال جان دادن هستم، هرچند که میدانم غم همچنان مرا رها نخواهد کرد.
به کویش چون روم، بیگانهای همره برم با خود
که دل را از تغافل کردنش تسکین توان دادن
هوش مصنوعی: هرگاه به کوی او بروم، بیگانگانی را با خود میبرم که میتوانند دل مرا از غفلت و بیخبری آرامش دهند.
به وقت شکوهاش جرمم یقین از بیگناهی شد
مرا میلی تو میبایست حرفی بر زبان دادن
هوش مصنوعی: وقتی که او به شکوه و زیباییاش میپردازد، مطمئن میشوم که بیگناهیام زیر سوال رفته است. در آن زمان احساس میکنم که باید چیزی بگویم.