برگردان به زبان ساده
آن غمزه در صف مژهٔ خشمگین نشست
چون شحنهای که بر سر بازار کین نشست
هوش مصنوعی: آن نگاه زیبا و مغرور در میان مژهها نشسته است، مانند نگهبانی که بر فراز میدان دشمنی قرار گرفته است.
سازد بهانه شرم و نبیند به سوی من
هرجا رقیب پهلوی آن نازنین نشست
هوش مصنوعی: به خاطر استدلال و بهانهجویی، او شرمنده میشود و هر جا که رقیب در کنار آن عزیز نشسته، به سمت من نمینگرد.
صد خار گر به پا بنشیند چو گرد باد
در وادی طلب نتوان بر زمین نشست
هوش مصنوعی: اگر صد خار هم به پاهایم بچسبد، مانند گرد و غبار در جستجوی طلب نمیتوانم بر زمین بنشینم.
شب تا به روز، غیر به بزمش نگاه داشت
شوخی که در برابر من خشمگین نشست
هوش مصنوعی: شب تا صبح، تنها به خاطر زیباییاش نگاهی میکردم و آن خندهای که در برابر من ایستاده بود، نشاندهندهی عصبانیتش بود.
از شوق لعل یار، به گرداب آرزو
میلیّ خون گرفته به رنگ نگین نشست
هوش مصنوعی: از شوق و علاقه به محبوبش، در دل آرزو و خواستههایش غرق شده و خون دلش به رنگ نگین (جواهر) درآمده است.