برگردان به زبان ساده
دل و دیده را نباشد، چه نهان چه آشکاره
نه تحمل صبوری، نه تهوّر نظاره
هوش مصنوعی: دل و چشم نمیتوانند، چه پنهان و چه آشکار، نه صبر را تحمل کنند و نه جرأت تماشا را دارند.
ز تو بس که ناامیدم، به گمان خود نیفتم
اگرم به جانب خود طلبی به صد اشاره
هوش مصنوعی: به خاطر ناامیدی زیادی که از تو دارم، فکر نمیکنم به سمت خودم بیفتم. اگر هم بخواهی با اشارهای من را به سمت خود فرا بخوانی، باز هم به خودم نمیآیم.
بروید چارهجویان، پی کار خود، که دیگر
به رمیده آهوی جان، نرسد کمند چاره
هوش مصنوعی: به دنبال راهحلهای خود بروید، زیرا دیگر برای یافتن راهی، هیچ شانسی وجود ندارد.
ز کجاست بخت آنم، که به مجمع رقیبان
چو مرا ز دور بیند، کند از میان کناره
هوش مصنوعی: بخت من از کجا است که وقتی رقبایم مرا از دور میبینند، به سرعت از میان جمعیت کنار میروند؟
نبود شرار آهم دم واپسین، که با جان
به مشایعت برآید، جگر هزار پاره
هوش مصنوعی: در لحظات پایانی، آتش حسرت و درد در دل من خاموش شد، مانند هزار تکه جگر که به خاطر جدایی میسوزد.
تب جانگداز میلی، ز عرق نیافت تسکین
چه خلل پذیرد آتش، ز ترددّ شراره
هوش مصنوعی: میل سوزناک عشق، با عرق و تلاش هم آرام نمیشود. آتش عشق چه نقصی میتواند بپذیرد وقتی که شعلهاش مدام در حال حرکت و تردد است؟