غزلیات
خیالی بخارایی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : ای بیخبر از محنت و شاد از الم ما
شمارهٔ ۲ : با رخت صورت چین چند کند دعوی را
شمارهٔ ۳ : با من ای مردمک دیده نظر نیست تو را
شمارهٔ ۴ - استقبال از امیرخسرو دهلوی : بیش از این مپسند در زاری منِ درویش را
شمارهٔ ۵ : تا به کی باشد چو نی با ناله دمسازی مرا
شمارهٔ ۶ : تا دو چشم سیهت غارتِ جان کرد مرا
شمارهٔ ۷ : چون نی اگر چه عمری خوش می نواخت ما را
شمارهٔ ۸ : خطت چون از سواد شب رقم زد صفحهٔ مه را
شمارهٔ ۹ : زهی راست از تو همه کار ما
شمارهٔ ۱۰ : طیلسانت چو کژ افتاد ببستی او را
شمارهٔ ۱۱ : گر ز می رنگ نبودی گل سیرابش را
شمارهٔ ۱۲ : گهی که عشق به خود راه مینمود مرا
شمارهٔ ۱۳ : گیسو برید و شد فزون مهرش منِ گمراه را
شمارهٔ ۱۴ : ناصح چه کار دارد در عشقِ یار با ما
شمارهٔ ۱۵ : هر خبر کز سرکشی گوید صبا
شمارهٔ ۱۶ : عشق میگفت از کَرَمهای حبیب
شمارهٔ ۱۷ - استقبال از کمال خجندی : ما به چشمت عشق میبازیم و او در عین خواب
شمارهٔ ۱۸ : آنچه بیروی توام گریه به روی آوردهست
شمارهٔ ۱۹ : آن روز مه این نور سعادت به جبین داشت
شمارهٔ ۲۰ : آن معلم که لبت را روش جان آموخت
شمارهٔ ۲۱ : آنها که بی تو در دل و جان سقیم ماست
شمارهٔ ۲۲ : آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت
شمارهٔ ۲۳ : آیت حسن را که نام وفاست
شمارهٔ ۲۴ : آن پری چهره که در پردهٔ جان مستور است
شمارهٔ ۲۵ : ار شیخ صومعه ست وگر رندِ دیرِ توست
شمارهٔ ۲۶ : از بلای عشق تو تنها دل ما ریش نیست
شمارهٔ ۲۷ : از زروههای باغِ خطش یاسمن یکیست
شمارهٔ ۲۸ : از سبزهٔ خطّت ورق گل رقمی یافت
شمارهٔ ۲۹ - استقبال از کمال خجندی : افسوس که صورت تُتق چهرهٔ معنی ست
شمارهٔ ۳۰ : افسوس که جز ناله مرا همنفسی نیست
شمارهٔ ۳۱ : اگر دیده در مهر و مه ناظر است
شمارهٔ ۳۲ : اگر گویی که حسن از رویِ من خاست
شمارهٔ ۳۳ : ای که همه کار ما راست به تدبیر توست
شمارهٔ ۳۴ : باد بر زلف تو بگذشت که عنبر بوی است
شمارهٔ ۳۵ : با رخ خوبت که وَرد بوستان خرّمی ست
شمارهٔ ۳۶ : باز آی که خلوتگه جانم حرم توست
شمارهٔ ۳۷ : با سگت یاری مرا کارِ خود است
شمارهٔ ۳۸ : با شمع چو گفتم که نشان غم دل چیست
شمارهٔ ۳۹ : به اهل درد غمت هرچه می کند غم نیست
شمارهٔ ۴۰ : به قتل خسته دلان غمزهٔ تو قانع نیست
شمارهٔ ۴۱ : بیا که بی خبران را خبر ز روی نکو نیست
شمارهٔ ۴۲ : بیرخ آن مه که شام زلف را در هم شکست
شمارهٔ ۴۳ : پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت است
شمارهٔ ۴۴ - استقبال از امیرخسرو دهلوی : تا به خون ریزی غمت خنجر گرفت
شمارهٔ ۴۵ : تا در این بادیه توفیق ازل همره ماست
شمارهٔ ۴۶ : تا دل از سیر و سلوک رهش آگاهی یافت
شمارهٔ ۴۷ : تا دل از شوق گل رویت ره صحرا گرفت
شمارهٔ ۴۸ : تا ز سودا زدگان عشق خریداری یافت
شمارهٔ ۴۹ : تا سر زلف تو در دست صبا افتاده ست
شمارهٔ ۵۰ : تا سرو مرا عارض چون یاسمنی هست
شمارهٔ ۵۱ : تا سنبل زلفت خبر از گلشن جان گفت
شمارهٔ ۵۲ : چمن را تا نسیمت در دماغ است
شمارهٔ ۵۳ : خشنود بودن از غمِ عشق تو کار ماست
شمارهٔ ۵۴ : دلا بنیاد جان را محکمی نیست
شمارهٔ ۵۵ : دلا طریقهٔ عشّاق خود پرستی نیست
شمارهٔ ۵۶ : دل به زاری دامن زلف جفا کارش گرفت
شمارهٔ ۵۷ : دلم را مقام عبادت درِ اوست
شمارهٔ ۵۸ - استقبال از کمال خجندی : دلم از دردِ فراق تو قوی افگار است
شمارهٔ ۵۹ : دل ناگرفته خال تو در زلف جا گرفت
شمارهٔ ۶۰ : دل وصل تو می خواهد و دلخواست همین است
شمارهٔ ۶۱ : دلی که صرف تو شد نقد عشق قیمت اوست
شمارهٔ ۶۲ : رنجور عشق را سر ناز طبیب نیست
شمارهٔ ۶۳ : ز بس که عشق تو شوری به شهر و کو انداخت
شمارهٔ ۶۴ : زلف تو را که شامِ پریشانی من است
شمارهٔ ۶۵ - استقبال از بساطی سمرقندی : سروِ بالای تو در عالم خوبی علم است
شمارهٔ ۶۶ : سروِ بالای تو را شیوه بلا انگیزی ست
شمارهٔ ۶۷ : سرو تا بندهٔ بالای تو شد آزاد است
شمارهٔ ۶۸ : سنبل باغ رخت غالیه بو افتاده ست
شمارهٔ ۶۹ : شمع رویت را چراغ آسمان پروانهایست
شمارهٔ ۷۰ : کدامین رسم و آیینی که در رندان مفرّد نیست
شمارهٔ ۷۱ - استقبال از کاتبی ترشیزی : کجا روم که مرا جز درت پناهی نیست
شمارهٔ ۷۲ - استقبال از همام تبریزی : که میداند میِ شوق از چه جام است
شمارهٔ ۷۳ - استقبال از بساطی سمرقندی : گرچه ابر زندگی جان بخش و صافی مشرب است
شمارهٔ ۷۴ - استقبال از شمس مغربی : گرچه اشک منِ غمدیده سراسر گهر است
شمارهٔ ۷۵ : گرچه تو حقیری و گناه تو عظیم است
شمارهٔ ۷۶ : گرچه شمار عاشق زنّار زلف یار است
شمارهٔ ۷۷ : گرچه طریق وفا قدیم است
شمارهٔ ۷۸ : گرچه ماه نو به شوخی بی نظیر عالم است
شمارهٔ ۷۹ : گریهٔ خون سرِ ره بر منِ درویش گرفت
شمارهٔ ۸۰ : گنجی ست عشق یار که عالم خراب اوست
شمارهٔ ۸۱ : لاله را همچو بتان عارض دلجویی نیست
شمارهٔ ۸۲ : مرا از دل خبر جز بی دلی نیست
شمارهٔ ۸۳ : مرا که تحفهٔ جان در بدن هدایت توست
شمارهٔ ۸۴ : نالهٔ دلسوز نی شرح غمی بیش نیست
شمارهٔ ۸۵ - استقبال از کمال خجندی : نرگس خیال چشم تو در خواب ناز یافت
شمارهٔ ۸۶ : نقدی ست دل که سکّهٔ محنت به نام اوست
شمارهٔ ۸۷ : هر آن حدیث که در دعویِ محبّت توست
شمارهٔ ۸۸ : هر خسته خاطری که چو نی چشم باز نیست
شمارهٔ ۸۹ : هر دُر اشکی که آمد چشم گریان را به دست
شمارهٔ ۹۰ : هر دل که به عشق مبتلا نیست
شمارهٔ ۹۱ - استقبال از سنایی : هرکسی گوید که درد عشق را تدبیر چیست
شمارهٔ ۹۲ - استقبال از شمس مغربی : هرکه از دیدار جانان همچو من مهجور نیست
شمارهٔ ۹۳ - استقبال از امیرخسرو دهلوی : یار جز در پیِ آزار دل ریش نرفت
شمارهٔ ۹۴ : آزاد بندهای که قبول دلی شود
شمارهٔ ۹۵ : آن شاخ گل خرامان در باغ چون برآید
شمارهٔ ۹۶ : آن گوهر حسنی که بدان فخر توان کرد
شمارهٔ ۹۷ : آن دم ایاز خاص به مقصود میرسد
شمارهٔ ۹۸ : آنها که ز آیینهٔ دل زنگ زدودند
شمارهٔ ۹۹ : آه که نیش غمت خاطر من ریش کرد
شمارهٔ ۱۰۰ - استقبال از عارفی هروی : از آتش دل هر کس در سینه غمی دارد
شمارهٔ ۱۰۱ : از مخزن دل دیده هر آن دُر که بر آورد
شمارهٔ ۱۰۲ : اشکم به جستوجوی او بر خاک آن در میرود
شمارهٔ ۱۰۳ : افسوس که ره بینان یک یک ز نظر رفتند
شمارهٔ ۱۰۴ : اگرچه دل نصیب از چشم شوخت مکر و فن دارد
شمارهٔ ۱۰۵ : اگر چه صاحب معنی همه هنر باشد
شمارهٔ ۱۰۶ : اگر معارضه حُسن تو را به حور افتد
شمارهٔ ۱۰۷ : اوّل استادی که عشق و حسن را تقسیم کرد
شمارهٔ ۱۰۸ : اهل دل در طلبت صاحب تدبیر شدند
شمارهٔ ۱۰۹ : ای دل از باطن آن فرقه که صاحب قدمند
شمارهٔ ۱۱۰ - استقبال از کمال خجندی : ای لبت کام دل بیسروسامانی چند
شمارهٔ ۱۱۱ - استقبال از کمال خجندی : ای آنکه به جور از تو تبرّا نتوان کرد
شمارهٔ ۱۱۲ : با آفتاب رویت چون مه نمی برآید
شمارهٔ ۱۱۳ : باد از هوای کوی تو پیغام میدهد
شمارهٔ ۱۱۴ : باز آواز نی و فریاد درد انگیز عود
شمارهٔ ۱۱۵ : باد اگر یاد سرو ما نکند
شمارهٔ ۱۱۶ - استقبال از شمس مغربی : باز از قدم گل چمن پیر جوان شد
شمارهٔ ۱۱۷ : باز این دل خود کام به فرمان کسی شد
شمارهٔ ۱۱۸ : باز بالا بنمودی و بلا خواهد شد
شمارهٔ ۱۱۹ : باز بیرون شدی و نوبت حیرانی شد
شمارهٔ ۱۲۰ : باز رهبینان نشان از قرب منزل میدهند
شمارهٔ ۱۲۱ : باشد که ز رخسار ترا پرده برافتد
شمارهٔ ۱۲۲ : با غمت هرچند کار درد ما مشکل شود
شمارهٔ ۱۲۳ : به بازی حلقهٔ زلف تو دل برد از من و خم زد
شمارهٔ ۱۲۴ : به جهان لطیف طبعی که ز خود ملال دارد
شمارهٔ ۱۲۵ : تابِ خطت قرار ز بخت سیاه برد
شمارهٔ ۱۲۶ : تابِ رویت رونق خورشید عالمتاب برد
شمارهٔ ۱۲۷ : تا بر بیاض رویت خطّ سیه برآمد
شمارهٔ ۱۲۸ : تاب رویت به فروغ مه تابان ماند
شمارهٔ ۱۲۹ : تا به رحمت خوان قسمت را مزیّن کردهاند
شمارهٔ ۱۳۰ : تا بنفشه برد بویی از خطت در تاب شد
شمارهٔ ۱۳۱ : تا به سودای تو دل را عشق و همّت یار شد
شمارهٔ ۱۳۲ : تا به کی چشم تو جز غارت دینها نکند
شمارهٔ ۱۳۳ : تا به کی نقد دلم صرف غم هجران شود
شمارهٔ ۱۳۴ : تا به معنی اهل صورت دم ز آب و گل زدند
شمارهٔ ۱۳۵ : تا جان ز وفای دهن تنگ تو دم زد
شمارهٔ ۱۳۶ : تا جفایی نکشد دل به وفایی نرسد
شمارهٔ ۱۳۷ : تا خرد خیمه سوی عالم جسمانی زد
شمارهٔ ۱۳۸ : تا خطت خود را به سودای خطا خواهد کشید
شمارهٔ ۱۳۹ : تا دل به وصف آن دهن عرض تکلّم میکند
شمارهٔ ۱۴۰ : تا دلم شیوهٔ آن زلف دوتا میداند
شمارهٔ ۱۴۱ : تا راهروان در حرم دل نرسیدند
شمارهٔ ۱۴۲ : تا ز خاک قَدَمَت باد خبر میآرد
شمارهٔ ۱۴۳ : تا ز عشق اهل نظر آیینهای برساختند
شمارهٔ ۱۴۴ : تا زلف تو دلم را پا بستهٔ بلا کرد
شمارهٔ ۱۴۵ : تا زلف رهزن تو ز عنبر کمند کرد
شمارهٔ ۱۴۶ : تا ز نسیم رحتمش رایحهای به ما رسد
شمارهٔ ۱۴۷ : تا کافر چشمت ز مژه عزم سپه کرد
شمارهٔ ۱۴۸ : تا گرد عارض تو خط سبز بردمید
شمارهٔ ۱۴۹ : تا گلشن از طراوت روی تو یاد داد
شمارهٔ ۱۵۰ : تا نخست از طرف عشق تو فرمان نرسید
شمارهٔ ۱۵۱ : تا نشد زلفت پریشان وقت ما بر هم نزد
شمارهٔ ۱۵۲ : ترک چشمت بیسپاه حُسن خنجر میزند
شمارهٔ ۱۵۳ : تو را به جز سخن اندر دهن نمیگنجد
شمارهٔ ۱۵۴ : چشمت آزار ما چه میخواهد
شمارهٔ ۱۵۵ : چشمت که به جز فتنهگری کار ندارد
شمارهٔ ۱۵۶ : چنین که چشم تو پروای دادخواه ندارد
شمارهٔ ۱۵۷ - استقبال از حافظ : چو زلف بی قرارش قصد جان کرد
شمارهٔ ۱۵۸ : چو سرو هر که در این بوستان هوای تو کرد
شمارهٔ ۱۵۹ : چو عطّار صبا در چین زلفت مشک میبیزد
شمارهٔ ۱۶۰ : چون نه شادیّ و نه محنت به کسی میماند
شمارهٔ ۱۶۱ : چو نام مستیِ نرگس به بزم باغ برآمد
شمارهٔ ۱۶۲ : خدا بتان جفا کیش را وفا بخشد
شمارهٔ ۱۶۳ : خطت را تا به خون ریزی نشان شد
شمارهٔ ۱۶۴ : خطت صحیفهٔ مه را نقاب مشگین کرد
شمارهٔ ۱۶۵ : خیال روی تو از سر به در نخواهم کرد
شمارهٔ ۱۶۶ : خیز که پیر مغان میکده را درگشاد
شمارهٔ ۱۶۷ : در ازل مهر تو با جان رقم غم میزد
شمارهٔ ۱۶۸ : در ازل قطرهٔ خونی که ز آب و گِل شد
شمارهٔ ۱۶۹ : در چمن سبزهٔ سیراب به هرجا که رسید
شمارهٔ ۱۷۰ : در چمن دوش به گل بلبل دشوار پسند
شمارهٔ ۱۷۱ - استقبال از حافظ : دلم جز داغ نومیدی ز جان حاصل همین دارد
شمارهٔ ۱۷۲ : دل جز به غمت خاطر خوشنود ندارد
شمارهٔ ۱۷۳ - استقبال از حافظ : دل به رویت هوس صحبت جانی دارد
شمارهٔ ۱۷۴ : دل نه جز غصّه محرمی دارد
شمارهٔ ۱۷۵ : دل به یاد لب لعلت سخن از نوش نکرد
شمارهٔ ۱۷۶ : دلم جز با غمت خرّم نباشد
شمارهٔ ۱۷۷ : دلِ شکسته چو در آرزوی لعل تو خون شد
شمارهٔ ۱۷۸ : دل جفای خطت از دور قمر میداند
شمارهٔ ۱۷۹ : دلم از زلف تو پا بستهٔ سودا آمد
شمارهٔ ۱۸۰ : دل در آن زلف شد و روی دل افروز ندید
شمارهٔ ۱۸۱ : دوش می گفتم که ماه این دلفروزی از که دید
شمارهٔ ۱۸۲ : راستی را شیوهای کآن سرو قامت میکند
شمارهٔ ۱۸۳ : روی تو طعنه بر گُل سیراب میزند
شمارهٔ ۱۸۴ : ز بهر غارت جان عشق لشکر اندازد
شمارهٔ ۱۸۵ : ز غمزه چشم تو چون تیر در کمان آورد
شمارهٔ ۱۸۶ : سپاه عشق از آن لحظه خیمه بالا زد
شمارهٔ ۱۸۷ : سرشک تا به کی از چشم آن و این افتد
شمارهٔ ۱۸۸ : سرکشید از کبر ابلیس و چنین مهجور شد
شمارهٔ ۱۸۹ - استقبال از کمال خجندی : سرو هرگز در چمن کاری چنین زیبا نکرد
شمارهٔ ۱۹۰ : سروِ قدّت طرف باغ چو پا میماند
شمارهٔ ۱۹۱ : سریر فقر که با هیچ پادشا ندهند
شمارهٔ ۱۹۲ : سزد که زلف تو آن رخ پی نظاره نماید
شمارهٔ ۱۹۳ : شبی کآن ماه با ما خوش برآید
شمارهٔ ۱۹۴ : صاحب روی نکو منصب دولت دارد
شمارهٔ ۱۹۵ : ز بس کز گریه چشم من به خونِ ناب میسازد
شمارهٔ ۱۹۶ : صبا به تحفه نسیمی که دلگشای آرد
شمارهٔ ۱۹۷ : طالب دردِ عشق تو فکر دوا نمیکند
شمارهٔ ۱۹۸ : طوطیِ عقلم که دعویّ تکلّم میکند
شمارهٔ ۱۹۹ : عاقبت حسرتِ لعل تو دلم را خون کرد
شمارهٔ ۲۰۰ : غم نیست اگر زلفت با فتنه سری دارد
شمارهٔ ۲۰۱ : کس نیست که کار ما برآرد
شمارهٔ ۲۰۲ : کسی چو نیست که پیش تو عذر ما خواهد
شمارهٔ ۲۰۳ - استقبال از کمال خجندی : کسی را که رویت هوس میکند
شمارهٔ ۲۰۴ : کسی کآشفتهٔ سودای آن زنجیر مو آمد
شمارهٔ ۲۰۵ : کسی که نسبت قدّت به سرو ناز کند
شمارهٔ ۲۰۶ : کسی چون گل دهن پرخنده دارد
شمارهٔ ۲۰۷ : کسی کاو به جانان وصالی ندارد
شمارهٔ ۲۰۸ : کسی که سلسلهٔ زلف مشکبو دارد
شمارهٔ ۲۰۹ : کسی کز خوان قسمت مفلسان را جام میبخشد
شمارهٔ ۲۱۰ : کمند زلف توام پای بند سودا کرد
شمارهٔ ۲۱۱ - استقبال از کمال خجندی : کنون چو در طلبش اشک رو به ره دارد
شمارهٔ ۲۱۲ : گر ای اشک دیده به خویشت بخواند
شمارهٔ ۲۱۳ - استقبال از کمال خجندی : گر بعد اجل دردِ تو با خویش توان برد
شمارهٔ ۲۱۴ : گر تیغ زند یار نخواهیم حذر کرد
شمارهٔ ۲۱۵ : گرچه هردم سیل اشک ما به دریا میرود
شمارهٔ ۲۱۶ : گرچه دل بهره ز کیش تو خدنگی دارد
شمارهٔ ۲۱۷ : گرچه شب غم ساختم چون شمع من با سوز خود
شمارهٔ ۲۱۸ : گر ز بالای تو هر ساعت بلا باید کشید
شمارهٔ ۲۱۹ - استقبال از کمال خجندی : گر شبی ماه رخت پرده ز رو برگیرد
شمارهٔ ۲۲۰ : گر قدح با لب میگون تو لافی دارد
شمارهٔ ۲۲۱ : گر نه با من سر زلفت به جفا پیدا شد
شمارهٔ ۲۲۲ : گر ندیدی کز سرای دیدهام خون میچکد
شمارهٔ ۲۲۳ : گر همچو نی دم میزنم از سوز دل خون میرود
شمارهٔ ۲۲۴ : گل جامه دران بار دگر سر به در آورد
شمارهٔ ۲۲۵ : گهی به پای تو جانم سرِ نیاز کشید
شمارهٔ ۲۲۶ : گوهر اشکم که راز دل هویدا میکند
شمارهٔ ۲۲۷ : گهی چشمت به نیش غم دلم را ریش میدارد
شمارهٔ ۲۲۸ : گهی که باغ ز فصل بهار یاد دهد
شمارهٔ ۲۲۹ : گهی کز خوان قسمت مفلسان را کام میبخشند
شمارهٔ ۲۳۰ : گهی که آیت حسن تو را بیان کردند
شمارهٔ ۲۳۱ : لبت جانبخش و دلجو مینماید
شمارهٔ ۲۳۲ : ما را ز سر خیال تو بیرون نمیشود
شمارهٔ ۲۳۳ : ماه رخسارِ تو دید و عاشقی بنیاد کرد
شمارهٔ ۲۳۴ : مرا بیتو راحت الم مینماید
شمارهٔ ۲۳۵ : مرا تا سوز دل هر شب بلای تن نخواهد شد
شمارهٔ ۲۳۶ : مرا دوش از آن لب بسی رنگ بود
شمارهٔ ۲۳۷ : مرا که دوش زِیادت زیاده دردی بود
شمارهٔ ۲۳۸ : مرا می سوزد آن بدخو که کار خودنکو سازد
شمارهٔ ۲۳۹ : مرا یاد آن روی دیوانه کرد
شمارهٔ ۲۴۰ : مسافران که در این ره به کاروان رفتند
شمارهٔ ۲۴۱ - استقبال از بساطی سمرقندی : میر مجلس که چو لب بادهٔ روشن دارد
شمارهٔ ۲۴۲ : ناز مه جز به همین نیست که نوری دارد
شمارهٔ ۲۴۳ : نکردم جز به زلف یار پیوند
شمارهٔ ۲۴۴ : واقف از جام می لعل تو مدهوشانند
شمارهٔ ۲۴۵ : هر جفایی که کند روی تو نیکو باشد
شمارهٔ ۲۴۶ : هر خطایی که سزاوار عتابی باشد
شمارهٔ ۲۴۷ : هردم از جانب او تیغ بلا میآید
شمارهٔ ۲۴۸ : هردم از غیبم به گوش دل ندایی میرسد
شمارهٔ ۲۴۹ : هردم به صورتی یار دیدار مینماید
شمارهٔ ۲۵۰ : هرشبی زلفش مرا در بند سودا میکشد
شمارهٔ ۲۵۱ : هرکجا خطّ تو عرض نافهٔ چینی کند
شمارهٔ ۲۵۲ : هرکه زاین وادی به کوی بخت و دولت میرسد
شمارهٔ ۲۵۳ : هرکه سر در قدمِ مردم مقبل ننهاد
شمارهٔ ۲۵۴ : هرگز به جهان چیزی جز یار نمیماند
شمارهٔ ۲۵۵ : هندوی زلف تو زآن حال مشوّش دارد
شمارهٔ ۲۵۶ : یارب کدام دل که ز سوز تو دم نزد
شمارهٔ ۲۵۷ : یار درد بی دلان را دید و تدبیری نکرد
شمارهٔ ۲۵۸ - استقبال از کمال خجندی : یار در کار دلم کوشش بسیاری کرد
شمارهٔ ۲۵۹ : از چشم ما چو می طلبد لعل او گهر
شمارهٔ ۲۶۰ : از گوهر اشک ار نشود دیده توانگر
شمارهٔ ۲۶۱ - استقبال از حافظ : چه بود افسانهٔ منصور با یار
شمارهٔ ۲۶۲ : دلا غم یار ما شد دل به جا دار
شمارهٔ ۲۶۳ : گر به رویت کنند نسبت حور
شمارهٔ ۲۶۴ : عمری دویده ایم به دنبالِ اهل راز
شمارهٔ ۲۶۵ : ما را ز روزگار غمِ روزگار بس
شمارهٔ ۲۶۶ : آب شد پیش لبت قند چو تر کردیمش
شمارهٔ ۲۶۷ : آن دل که به فن برد ز من غمزهٔ مستش
شمارهٔ ۲۶۸ : آنکه رحمی نیست بر حال منش
شمارهٔ ۲۶۹ : اشکِ چشم من که جان نقد روان میخواندش
شمارهٔ ۲۷۰ : اگر در بند سودا نیست با من زلف مشکینش
شمارهٔ ۲۷۱ : تا در دلت غمی بوَد از دلپذیر خویش
شمارهٔ ۲۷۲ : چه کرد سرو به قدّت که بر کشیدندش
شمارهٔ ۲۷۳ : چون طلب کردیم فیضی از سحاب رحمتش
شمارهٔ ۲۷۴ : در عشق از آن خوشدلم از چشم ترِ خویش
شمارهٔ ۲۷۵ : دلا به دست هوس تار زلف یار مکش
شمارهٔ ۲۷۶ : کجاست ساغر می تا به گردش آرندش
شمارهٔ ۲۷۷ : دل چو گشت از جام معنی جرعه نوش
شمارهٔ ۲۷۸ : روزگاری ست که از غایت نادانی خویش
شمارهٔ ۲۷۹ : گر ترحّم نکند طرّهٔ بی آرامش
شمارهٔ ۲۸۰ : ما را به درِ دوست گشاد از هوس خویش
شمارهٔ ۲۸۱ : ما را همین زبانی ست آن نیز در دعایش
شمارهٔ ۲۸۲ : یار اگر بد کند ای دل نتوان گفت بدش
شمارهٔ ۲۸۳ : هر نقد دل کآن غمزهٔ پر حیله می آرد به کف
شمارهٔ ۲۸۴ : گر بیابد شرف خدمت آن حور ملک
شمارهٔ ۲۸۵ - استقبال از کمال خجندی : شمع میگفت به پروانه شبی در منزل
شمارهٔ ۲۸۶ : آه کز زلفت اسیر بند زنّار آمدم
شمارهٔ ۲۸۷ : از آن ز دیده و دل اشک و آه میخواهم
شمارهٔ ۲۸۸ : ای ز چشمت چشم نرگس نسخهای امّا سقیم
شمارهٔ ۲۸۹ : تا به روی از دیده اشک لالهگون میآیدم
شمارهٔ ۲۹۰ : تا خاک راه همت اهل صفا شدم
شمارهٔ ۲۹۱ : خیزید تا ز خاک درش درد سر بریم
شمارهٔ ۲۹۲ : دل خون شد و زاین راه به جایی نرسیدیم
شمارهٔ ۲۹۳ : دل گم شد و جز بر دهنش نیست گمانم
شمارهٔ ۲۹۴ : زهی تیره از زلف تو روز، شام
شمارهٔ ۲۹۵ : سرشک جانب خاک در تو بست احرام
شمارهٔ ۲۹۶ : گرچه از جا شد دل و بر جان بلا میآیدم
شمارهٔ ۲۹۷ : گرچه روزی چند دور از کعبهٔ روی توام
شمارهٔ ۲۹۸ : گهی که جانب آن زلف خم به خم بینیم
شمارهٔ ۲۹۹ : ما به اوّل ستم زلف تو را خوش کردیم
شمارهٔ ۳۰۰ : ما به فکر دهنت ذوق شکر یافتهایم
شمارهٔ ۳۰۱ : مابه وجهی صفت روی تو با مه کردیم
شمارهٔ ۳۰۲ : ما در خیال زلف تو شبگیر می کنیم
شمارهٔ ۳۰۳ : ما دل به تو دادیم و کمِ خویش گرفتیم
شمارهٔ ۳۰۴ : ما ز تقصیر عبادت چون پشیمان آمدیم
شمارهٔ ۳۰۵ : ما که هرشب همچو شمع از تاب و تب در آتشیم
شمارهٔ ۳۰۶ : مرا که بر سر کویت سگ وفا دارم
شمارهٔ ۳۰۷ : مرا مکش که تو را خاک رهگذار شدم
شمارهٔ ۳۰۸ - استقبال از حافظ : من که با لعل تو فارغ ز می رنگینم
شمارهٔ ۳۰۹ - استقبال از شمس مغربی : من که از دیدهٔ معنی به رخت مینگرم
شمارهٔ ۳۱۰ - استقبال از امیرخسرو دهلوی : آخر ای جان لب شیرین تو را جان گفتن
شمارهٔ ۳۱۱ : ای رفیقان به شب هجر چو از آتش من
شمارهٔ ۳۱۲ : ای مهر تو انیس دل ناتوان من
شمارهٔ ۳۱۳ : با آنکه بر مزارم نگذشت قاتل من
شمارهٔ ۳۱۴ : به غیر چشمهٔ حیوان کرا رسد گفتن
شمارهٔ ۳۱۵ : تا دست دهد روی چو خورشید تو دیدن
شمارهٔ ۳۱۶ : تا رندی و نیاز نشد رسم و راه من
شمارهٔ ۳۱۷ : تا می فشاند سوز دل خون از کباب خویشتن
شمارهٔ ۳۱۸ : گر تو را میلی ست بر قتل زبون خویشتن
شمارهٔ ۳۱۹ : گرچه اسرار نهانی می شود معلوم من
شمارهٔ ۳۲۰ : گر شود بر خاک کویت فرصت سر باختن
شمارهٔ ۳۲۱ : من که باشم که بود لایق تو خدمت من
شمارهٔ ۳۲۲ : ای به حُسن آفتاب چاکر تو
شمارهٔ ۳۲۳ : به هوا و هوس نکهت پیراهن تو
شمارهٔ ۳۲۴ - استقبال از کمال خجندی : تا چمن دم زد ز لطف عارض رعنای او
شمارهٔ ۳۲۵ : تا قدح هردم چرا بوسد لب میگون او
شمارهٔ ۳۲۶ : خیز ای ندیم خاصّ درِ پادشاه شو
شمارهٔ ۳۲۷ : دلیر آن است که در دیده بود منزل او
شمارهٔ ۳۲۸ : صوفی ما جام باشد باده تا باشد در او
شمارهٔ ۳۲۹ : کسی که پیرویِ عشق نیست عادت او
شمارهٔ ۳۳۰ : کسی که خاک درِ دوست نیست افسر او
شمارهٔ ۳۳۱ : لاله کز گل میبرد دل چهرهٔ رعنای او
شمارهٔ ۳۳۲ : لطفی که می کند به محبّان عذار او
شمارهٔ ۳۳۳ : من آن نیَم که گذارم ز دست دامن تو
شمارهٔ ۳۳۴ - استقبال از خواجوی کرمانی : ای تیرِ غمت را دل عشّاق نشانه
شمارهٔ ۳۳۵ : کنایت ها به آب خضر گفته
شمارهٔ ۳۳۶ : گهی دل میخورد خونم گه از راه جفا دیده
شمارهٔ ۳۳۷ : نامهٔ طاعت و عصیان چه سفید و چه سیاه
شمارهٔ ۳۳۸ - استقبال از امیرخسرو دهلوی : همه شب در غم آن ماه پاره
شمارهٔ ۳۳۹ : از این شکسته دو روزی اگر جدا باشی
شمارهٔ ۳۴۰ : اگرچه مشک را باشد به هر سویی خریداری
شمارهٔ ۳۴۱ : ای اشک مرا از سر کویش خبری گوی
شمارهٔ ۳۴۲ : ای اشک چو در راه طلب گرم دویدی
شمارهٔ ۳۴۳ - استقبال از کمال خجندی : ای به بوی تو صبا شیفتهٔ هر چمنی
شمارهٔ ۳۴۴ : ای پارسا که دایم رو در نماز داری
شمارهٔ ۳۴۵ : ای دل آن دم شرف صحبت دلبر یابی
شمارهٔ ۳۴۶ : ای دل از خویش گذر تا که به جایی برسی
شمارهٔ ۳۴۷ : ای دل به طریقی سوی زلفش اگر افتی
شمارهٔ ۳۴۸ : ای دل سر تسلیم بنه بر کف پایی
شمارهٔ ۳۴۹ : ای که بر صفحهٔ مه خطّ غباری داری
شمارهٔ ۳۵۰ : ای که در عالم خوبی به لطافت علمی
شمارهٔ ۳۵۱ : ای گذشته قدت از سرو به خوش رفتاری
شمارهٔ ۳۵۲ : ای گل از روی تو آموخته خندان رویی
شمارهٔ ۳۵۳ : بدین شوخی که تو بنیاد داری
شمارهٔ ۳۵۴ : تا در قدم اهل دلی خاک نگردی
شمارهٔ ۳۵۵ : تا دلم را به غم هجر درانداختهای
شمارهٔ ۳۵۶ : تا کی ای شوخ به هر بیخبری میسازی
شمارهٔ ۳۵۷ : تا همچو غنچه خندان از خود به در نیایی
شمارهٔ ۳۵۸ : تو ای مه گرچه شوخ و بیوفایی
شمارهٔ ۳۵۹ : چند ای سرشکِ خون دم از پاکیِّ گوهر میزنی
شمارهٔ ۳۶۰ : چه طرفه طرفه تو نقشی چه بوالعجب نوری
شمارهٔ ۳۶۱ : خیز ای مست و سلامی به رخ ساقی گوی
شمارهٔ ۳۶۲ : دلا تا محنتی بر خود نبینی
شمارهٔ ۳۶۳ : دلا چو روی به اقبال مقبلی داری
شمارهٔ ۳۶۴ : دلا ز لذت مستی گهی خبر یابی
شمارهٔ ۳۶۵ : شد باز به دیدار سحر چشم جهانی
شمارهٔ ۳۶۶ : کجا باشد چو می روشن ضمیری
شمارهٔ ۳۶۷ : گر ای دل بر طریق عذرخواهی
شمارهٔ ۳۶۸ : گر تو ای شمع شبی هم نفس من باشی
شمارهٔ ۳۶۹ : گرچه بر اسب سلطنت شاهی و شاهزادهای
شمارهٔ ۳۷۰ : ما نداریم به غیر از جگرِ افگاری
شمارهٔ ۳۷۱ : مرا ای مه اگر دیوانه گفتی
شمارهٔ ۳۷۲ : مرا در بزم رندان جرعه نوشی
شمارهٔ ۳۷۳ : مشکل عشق تو بسیار است و ما را دل یکی
شمارهٔ ۳۷۴ : مشاطّه سر زلف تو ببرید به بازی
شمارهٔ ۳۷۵ - استقبال از همام تبریزی : منم و بادیهٔ عشق و دل آگاهی
شمارهٔ ۳۷۶ : نیست در عشق تو سوز من و شمع امروزی
شمارهٔ ۳۷۷ : وصل جمشید طلب تا که به جامی برسی