برگردان به زبان ساده
کسی که خاک درِ دوست نیست افسر او
گمان مبر که بوَد ملک وصل در خور او
هوش مصنوعی: کسی که حتی خاک درِ دوست را هم درک نمیکند، نباید فکر کند که شایستهی مقام و مرتبهای در عشق و دوستی است.
دلی که در خور گنجینهٔ محبّت نیست
مقرّر است که قلب است اصل گوهر او
هوش مصنوعی: دلهایی که در آنها محبت جای ندارد، مشخص است که آن دلها به اصل خود واقعیشان دست نیافتهاند. محبت، گنجینهای است که ارزش دل را تعیین میکند.
به دور آن لب میگون دگر ملاف ای خضر
ز آب چشمهٔ حیوان که خاک بر سر او
هوش مصنوعی: دور لبهای زیبا و شیرین او، مانند فرشتهای از آب زندگی مینوشد، اما غم و فراق بر او چیره شده است.
ز جویبار بقا سروم آب خور دارد
تو ای سمن چه خوری تا شوی برابر او
هوش مصنوعی: از جویبار حیات، آب زندگی مینوشد. تو ای گل خوشبو، چه میخوری تا به مقام او برسی؟
گمان مبر که خیالی به هیچ باب دگر
دهد به منصب شاهی گداییِ دراو
هوش مصنوعی: به این فکر نکن که گدایی میتواند در دیگری به مقام شاهی دست یابد.