برگردان به زبان ساده
طیلسانت چو کژ افتاد ببستی او را
ره گشادی تو به خورشید پرستی او را
هوش مصنوعی: وقتی که دلتنگی و ناامیدی به سراغت آمد، باید راهی برای گشایش پیدا کنی و به آن چیزهای روشن و مثبت، مانند عشق و زیبایی، روی بیاوری.
ریخت چشمت به جفا خون دل و دانستم
که بر این داشت در ایّام تومستی او را
هوش مصنوعی: چشمهای تو با بیمهری، قلب مرا به درد آورد و فهمیدم که در روزگار جوانیات، بر او مسلط بودی و بر او تأثیر گذاشتی.
دل چون شیشهٔ پر خون که به دست تو فتاد
به درستی که دمادم بشکستی او را
هوش مصنوعی: دل همچون شیشهای پر از خون است که در دست تو قرار گرفته و بهراستی با هر لحظهای که میگذرد، ممکن است آن را بشکنی.
زلفت ار دست گشاید به جفا عیب مکن
چون تو در فتنه گری دست ببستی او را
هوش مصنوعی: اگر زلف تو به نادانی و بیرحمی رها شود، نباید از آن عیب بگیری، چون تو خود در ایجاد فتنه و مشکل، او را دست بسته کردهای.
تا خیالی به غم نیستی خود خو کرد
نیست دیگر به کسی دعوی هستی او را
هوش مصنوعی: تا زمانی که به غم و اندوه خود سرگرم است، دیگر نمیتواند به کسی ادعای وجود و هستی کند.