برگردان به زبان ساده
سپاه عشق از آن لحظه خیمه بالا زد
که سرو قامت جانان علَم به صحرا زد
هوش مصنوعی: از آن لحظهای که محبوب با زیباییاش در میدان ظاهر شد، عشق به پا خاست و حضور خود را اعلام کرد.
ببار بر سرم ای ابر مرحمت نفسی
که برقِ شوقِ تو آتش به خرمن ما زد
هوش مصنوعی: ای ابر مهربان، بر من باران ببار. نفسی که به خاطر عشق تو، آتش شوق در دل ما افروخته است.
اسیر زلف تو ز آن شد دلم که روز نخست
به نقد قلب در آن حلقه لاف سودا زد
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زلف تو اسیر شده است، زیرا از همان روز اول با تمام وجود و عشق، در این محبت ادعا کردم.
لبت به نکتهٔ شیرین چنان سخندان شد
که خنده بر دم جان پرور مسیحا زد
هوش مصنوعی: لبت با آن نکتهٔ شیرین به قدری سخن گفت که خندهای از جانبخش مسیحا نیز جاری شد.
گهی رسید خیالی به کعبهٔ معنی
که از منازل دعوی دم تبرّا زد
هوش مصنوعی: گاهی یک خیال یا تصور به عمیقترین و با معنیترین مکانها سر میزند و از اماکنی که در آنها ادعاهایی وجود دارد، جدا میشود.