برگردان به زبان ساده
دل گم شد و جز بر دهنش نیست گمانم
جویید به او گرد نبوَد هیچ ندانم
هوش مصنوعی: دل من گم شده و تنها چیزی که به ذهنم میرسد، خود اوست. به نظرم هیچ راهی برای پیدا کردن او وجود ندارد و من هیچ نمیدانم.
ای اشک چو آن رویِ نکو روزیِ مانیست
بی وجه تو را در طلبش چند دوانم
هوش مصنوعی: ای اشک، همانطور که آن چهره زیبا روزی به تو میخندد، بیدلیل من چرا به دنبال آن میدوم؟
با شمع چو گفتم غمِ دل گفت که من نیز
از دست دل سوختهٔ خویش بجانم
هوش مصنوعی: وقتی به شمع گفتم از درد دل شکایت کنم، شمع پاسخ داد که من هم از شعلهای که خودم را میسوزاند رنج میبرم.
بی ماه رخت آه من از چرخ گذر کرد
تا دورم از آن روی چنین می گذرانم
هوش مصنوعی: در غیاب تو، آه و ناله من از چرخ روزگار عبور کرد و من به همین شیوه دور از چهره تو زندگی میکنم.
با آن که چو کوهم کمر شوق تو بسته
در چشم تو بی سنگ و به روی تو گرانم
هوش مصنوعی: با اینکه من مانند کوهی مستحکم و سرسخت، به امید تو کمر بستهام، اما در چشمان تو من هیچگونه سنگینی و زحمتی ندارم.
گفتم برسانم به تو پیغام خیالی
حیف است که این گویم و جایی نرسانم
هوش مصنوعی: به تو میگویم چیزی را که در ذهن دارم، حیف است این حرف را بزنم و جایی نرسانم.