برگردان به زبان ساده
آنکه رحمی نیست بر حال منش
گر بمیرم خون من در گردنش
هوش مصنوعی: اگر کسی بر حال من رحم ندارد و به من اهمیت نمیدهد، اگر بمیرم، این خیانت و بیتفاوتی او بر گردن خودش خواهد بود.
تا نیاید دامن زلفش به دست
باز نتوان داشت دست از دامنش
هوش مصنوعی: تا زمانی که دامن زلف او به دست نیاید، نمیتوان از او و عشقش دست کشید.
دل خراب چشم او گشت و هنوز
نیست مسکین ایمن از مکر و فنش
هوش مصنوعی: دل زار و ویران من به خاطر چشمان او شد و هنوز بیچارهای وجود دارد که از نیرنگ و شیطنت او در امان نیست.
چاک زد پیراهن و در خون نشست
گل ز رشک نکهت پیراهنش
هوش مصنوعی: پیراهن چاک شد و گل به خاطر حسادت به عطر پیراهن، در خون خودش غلتید.
تا نسوزی ای خیالی همچو شمع
کی شود حالِ دل ما روشنش
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو مانند شمع نسوزی، حال و روز دل ما روشن نخواهد شد.