برگردان به زبان ساده
چند ای سرشکِ خون دم از پاکیِّ گوهر میزنی
بر چهرهٔ زردم اگر نقشی زنی زر میزنی
هوش مصنوعی: ای اشک خونین، چرا بر چهره زرد من فریاد از پاکی گوهر خود میزنی؟ اگر قرار است نشانی بر چهره من بگذاری، باید آن نشانه طلا و ارزشمند باشد.
هر لحظه لافی میزنی ای گل ز خوبی با رخش
بنگر نکو باری که تو خود را کجا بر میزنی
هوش مصنوعی: ای گل، تو هر لحظه به زیباییهای خود میبالید و از خوبیهای خود حرف میزنی. اما به چهرهات نگاه کن و بگو آیا جایگاه واقعی تو کجاست؟
دل میبرند از عاشقان خوبان و تو جان و دلی
تو دیگری ز آن خویش را بر جای دیگر میزنی
هوش مصنوعی: عاشقان به خاطر زیباییها و خوبیها دچار دلباختگی میشوند، اما تو هم به گونهای بیرحم و بیاحساس، جان و دل خود را برای کسی دیگر صرف میکنی.
گه گه اگر سنگی زنی بر ساغر دُردیکشان
نبود عجب زآن رو که تو پیوسته ساغر میزنی
هوش مصنوعی: هر از گاهی اگر سنگی به جام شراب پرتاب کنی، از آن تعجبی نیست، چون تو همیشه به سمت جام میزنی.
شیرینلبان پا میکشند از تو خیالی بیشتر
هرچند از غم چون مگس تو دست بر سر میزنی
هوش مصنوعی: زیبایانی که لبخندشان شیرین است، با خیال تو آرام و دلنشین راه میروند، هرچند که وقتی غمگین میشوی، مثل مگسی که دور سر تو میچرخد، به تو نزدیک میشوند و بر سر تو میزنند.