برگردان به زبان ساده
گر همچو نی دم میزنم از سوز دل خون میرود
ور خامشم در چنگ دل کارم به قانون میرود
هوش مصنوعی: اگر مانند نی آواز میزنم، از دل سوزانم قطرات خون به در میروند و اگر سکوت کنم، در دل من کارها به راه و قانونی میافتد.
دل از سر دیوانگی شد در پی مقصود و من
حیران که آن بیدست و پا دور است ره چون میرود
هوش مصنوعی: دل از سر دیوانگی خواهان هدفی است و من در حیرتم که چطور آن هدف که به نظر بیدست و پا میآید، اینقدر دور است و چگونه میتواند به سوی آن برود.
تا از سر زلفت صبا بوی وفاداری شنید
مستانه میآید در آن زنجیر و مجنون میرود
هوش مصنوعی: وقتی نسیم از پیچ و تاب موهای تو بوی وفاداری را استشمام کرد، مستانه و شاداب به سمت آن میآید و در عین حال، عاشقانی غمگین مانند مجنون به راه خود ادامه میدهند.
از درّ وصلت کآن گهر در قعر عمان غم است
چون یاد میآرد دلم از دیده جیحون میرود
هوش مصنوعی: از مروارید وصالت که همانند جواهری در عمق عمان است، غم در دل من نهفته است. زمانی که یاد تو میافتم، اشکهایم مانند جیحون به راه میافتند.
افسانه خوانم چون مرا از زلف آزاری رسد
زخم چنان ماری اگر دانم به افسون میرود
هوش مصنوعی: وقتی از زلف بیرحمی زخم میزنم، انگار داستانی را روایت میکنم. اگر بفهمم که این درد به فریب و جادو از بین میرود، دیگر به آن دلمشغولی نخواهم داشت.
گر نه خیالش در درون آمد خیالی از چه رو
نقش خیال دیگری از دیده بیرون میرود
هوش مصنوعی: اگر تصویر خیال او در دل من نماند، پس چرا باید تصاویری از خیالات دیگر از دید من خارج شوند؟