برگردان به زبان ساده
همه شب در غم آن ماه پاره
همی بارد ز چشم من ستاره
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر دوری و اندوه آن معشوق زیبا، چشمانم پر از اشک میشود و همچون ستارههایی از چشمانم میریزد.
بینداز اشک را ای دیده از چشم
کز او شد راز پنهان آشکاره
هوش مصنوعی: ای چشم، اشک را بریز و نگذار که راز پنهانی که از دل تو بیرون آمده، آشکار شود.
دلم صدپاره گشت از هجر و بیم است
که خون گردد در این غم پاره پاره
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری و نگرانی به شدت آزرده و پاره پاره شده است، طوری که ترس دارم این غم باعث شود که خونم بریزد.
من حیران به یک نظّارهٔ تو
شدم از خویش و مردم در نظاره
هوش مصنوعی: به خاطر تماشای تو، من دچار حیرت و گیجی شدم و دیگر نه فقط به خودم، بلکه به دیگران نیز توجهی ندارم.
به مویی جان ز زلفش بردی ای باد
چگونه جستی از تارش کناره
هوش مصنوعی: به یک رشته مو از زلف او جانم را گرفتی، ای باد! چطور از این تار کنار رفتی؟
گذر سوی خیالی کز خدنگت
به دل سوراخها دارد گذاره
هوش مصنوعی: به سوی خیالی میروم که عشق تو در دل من اثر کرده و جراحتهایی به وجود آورده است.