برگردان به زبان ساده
تا به روی از دیده اشک لالهگون میآیدم
دم به دم از گریهٔ خود بوی خون میآیدم
هوش مصنوعی: هر زمان که به چشمان او نگاه میکردم، اشکهایم مانند گلهای لاله میشد. مدام از گریهام بوی خون به مشام میرسید.
گوییا مسکین دلم در قید زنجیر بلاست
کز سرِ زلف تو فریاد جنون میآیدم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد دل بیچارهام در بند مشکلات و سختیهاست و از زیر موهای تو صداهایی از جنون و دیوانگی به گوش میرسد.
ای رفیقان کسوت زاهد نه بر قدّ من است
بر قد رندی لباس فقر چون میآیدم
هوش مصنوعی: ای دوستان، لباس زهد و پارسایی به اندازه قدّ من نیست؛ اما وقتی که در لباس فقر و تنگدستی میآیم، به اندازه قدّ رند است.
ناسزا تا گفت با من از درون جان رقیب
کافرم گر هرگز از خاطر برون میآیدم
هوش مصنوعی: وقتی که رقیب با من بیمحبت سخن گفت، از عمق جانم به او ناسزا گفتم. اگر حتی یک لحظه هم این سخنان از یادم میرفت، گویی کافر شدهام.
با خیالی زلف را در پاکشان منمای بیش
فتنهها بر سر چو زاین بخت نگون میآیدم
هوش مصنوعی: با خیال بافی به زلف معشوقم کاری نداشته باش، چون در این موقع گرفتار مشکلات و فتنهها هستم و به خاطر بخت بدی که دارم در حال حاضر به دردسر افتادهام.