برگردان به زبان ساده
روزگاری ست که از غایت نادانی خویش
چون خطت نامه سیاهم ز پریشانی خویش
هوش مصنوعی: زمانی است که از شدت نادانیام، مانند نامهای سیاه و پر از خطا، دچار پریشانی و سردرگمی هستم.
آنچنان کفر سر زلف تو بدنامم کرد
که خجل می شوم از نام مسلمانی خویش
هوش مصنوعی: موهای تو به قدری جذاب و دلفریبند که باعث شده است حتی از نام مسلمانیام شرمنده شوم.
سرکشی نیست دلم را که تو را سجده نکرد
خاک راه تو نیازرد به پیشانی خویش
هوش مصنوعی: دل من سرکش نیست، چون در برابر تو، خاک پای تو را حرمت مینهد و پیشانیام را به زمین میساید.
هیچکس از گنه عشق بتان توبه نکرد
که پشیمان نشد آخر ز پشیمانی خویش
هوش مصنوعی: هیچکس از عشق معشوقان گناهکار دست نکشید و هیچکس از پشیمانی خود ناراحت نشد.
عاقبت عشق ز رخ پردهٔ دعوی برداشت
تا خیالی کند اقرار به حیرانی خویش
هوش مصنوعی: در نهایت، عشق از چهرهاش نقاب ادعا را برداشت تا بتواند اعتراف کند که در حیرت و شگفتی فرو رفته است.