برگردان به زبان ساده
ای اشک چو در راه طلب گرم دویدی
از خاک درِ دوست به مقصود رسیدی
هوش مصنوعی: ای اشک، تو که با شور و شوق در راه رسیدن به حقیقت تلاش کردی، از خاک درِ دوست به هدف و مقصد خود رسیدی.
دل جان نتوانست ز دستِ غم او برد
خوش وقت تو ای اشک که بر آب چکیدی
هوش مصنوعی: دل جان نتوانست از غم او رهایی یابد، خوشا به حال تو ای اشک که بر روی آب افتادی.
گفتم که ندیدم دهن تنگ تو را هیچ
خندان شد و گفتا که تو خود هیچ ندیدی
هوش مصنوعی: گفتم که هرگز لبهای بسته و جدیات را ندیدم، او با تبسمی خندهدار جواب داد که تو اصلاً چیزی ندیدی.
ناچار ملامت کش و خواری شنو ای دل
در عشق چو گفتار عزیزان نشنیدی
هوش مصنوعی: ای دل، اگر در عشق به تو بیرحمی و ملامتی میشود، ناچار باید آن را تحمل کنی و هر نوع خاری را بپذیری. چون اگر به سخنان محبوبان گوش ندهی، باید با این عواقب کنار بیایی.
گفتم که بلا می کشی ار می کشی آن زلف
دیدی که نصیحت نشنیدی و کشیدی
هوش مصنوعی: گفتم اگر میخواهی رنج بکشی، رنجی را که از آن زلف زیبا میآید بپذیر. به تو نصیحت کردم که از آن دور باشی، اما تو گوش نکردی و به جستجویش رفتی.
گشتم چو خیالی به تمامی گرو عشق
تا خلق نگویند به غیری گرویدی
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق، تمام وجودم را مانند یک خیال درآوردم تا دیگران نگویند که به کسی دیگر وابسته شدهام.