برگردان به زبان ساده
تابِ رویت رونق خورشید عالمتاب برد
خندهٔ لعل تو آب گوهر سیراب برد
هوش مصنوعی: چشمان تو مانند خورشید، درخشش و زیبایی بسیاری دارند، به طوری که لبخند لبت، مانند آب precious و زلال، روح و جان را سیراب میکند.
از شب زلف تو شد افسانهٔ بختم دراز
نرگس مست تو را در عین مستی خواب برد
هوش مصنوعی: از شب لکههای زلف تو سرنوشت من به درازا کشیده شده است. در حالی که مجذوب نرگس زیبای تو هستم، خواب به سراغم میآید.
گه گهی کردی خیال خواب بر چشمم گذر
چونکه سیل اشک آمد آن گذر را آب برد
هوش مصنوعی: هر از گاهی فکر خواب به چشمانم میگذرد، اما به مانند سیلی از اشک، آن خیال را میبرد و از بین میبرد.
هر دلی کز دست تاراج غمت جان برده بود
طرّهٔ طرّار زلفت در شب مهتاب برد
هوش مصنوعی: هر قلبی که از درد و رنج عشق تو به زانو درآمده بود، در شب روشن ماه، زیبایی و جذابیت موهای تو را به یاد میآورد.
آه از دست جفای زلف تو کاو عاقبت
پنجهٔ بخت خیالی را به بازی تاب برد
هوش مصنوعی: ای کاش از آسیب زلف تو رهایی میافتیم، زیرا در نهایت خوشبختیِ خیالی را به بازی گرفتی.