برگردان به زبان ساده
زهی تیره از زلف تو روز، شام
به روی تو دعویّ مه ناتمام
هوش مصنوعی: ای زلف سیاهت، روز و شب در برابر تو، مانند دعویای ناتمام از زیبایی ماه، کمنور و ناتوان به نظر میآید.
چو نسبت ندارد به زلف تو مشگ
چرا می پزد عود سودای خام
هوش مصنوعی: چرا عود که بویی خوش دارد و برای خوشایند است، اگر به زلف مشکی تو هیچ ارتباطی نداشته باشد، به خود میسوزد و کباب میشود؟
کنون ما و کویت که نبوَد عجب
در بارِ خاصان و غوغای عام
هوش مصنوعی: اکنون ما و سرزمین تو، که این امر در جمع ویژهها و هیاهوی مردم عادی جای شگفتی ندارد.
حیاتی که بی او رود، گر کسی
بگوید حلال است بادش حرام
هوش مصنوعی: زندگیای که بدون او بگذرد، اگر کسی بگوید که این زندگی مجاز است، برای او غیرمجاز و ممنوع خواهد بود.
توای مه یکی ز آنچه دارد رخش
نداریّ و لاف است بالای بام
هوش مصنوعی: تو ای ماه، یکی از چیزهایی که زیبایی تو را میسازد، رخش است و این که بخواهی خود را برتر از آنچه هستی نشان بدهی، بیهوده است.
خیالی چو بگذشت از نام و ننگ
به رندیّ و مستی برآورد نام
هوش مصنوعی: وقتی که فکر و خیال از یادِ شهرت و عیبها گذشت، با حالتی سرخوش و شاداب به آفرینش نام و آوازهای دیگر پرداخت.