برگردان به زبان ساده
از چشم ما چو می طلبد لعل او گهر
نامردمی بوَد که نیاریم در نظر
هوش مصنوعی: اگر لبهای زیبای او از ما چیزی بخواهد، نادرستی است که ما آن را در نظر نگیریم و انجام ندهیم.
چون دُر خبر ز رستهٔ دندان یار گفت
معلوم می شود که یتیمی ست باخبر
هوش مصنوعی: وقتی که صحبت از دندانهای یار میشود، به راحتی میتوان فهمید که او بیسرپرست و یتیم است.
روی چو روز عمر تو را تابدید شمع
هر شب ز رشک می رودش آتشی به سر
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهات مانند خورشید میدرخشد، شمع شبها به خاطر حسادت از تو، شعلهور میشود و آتش به سر میزند.
گفتم فدای چشم تو رخسار زرد من
خندید و گفت چند خری فتنه را به زر
هوش مصنوعی: گفتم جانم را فدای چشمانت میکنم، ولی او با خنده گفت: چند نفر از دلبرها را میتوان به طلا خرید؟
گو بر فروز شمع مرادی که از خطت
روزی به پیش آمده از شب سیاهتر
هوش مصنوعی: بیا شمعی روشن کن که هدف و آرزوی تو را جلوهگر کند، زیرا خط و قلم تو روزی از شبهای تاریک هم درخشانتر خواهد بود.
گر در رهت ز دیده خیالی بریخت آب
سهل است، گو بیا و از این ماجرا گذر
هوش مصنوعی: اگر در مسیر تو چشمام اشکی بریزد، امر مهمی نیست، بیا و از این ماجرا عبور کن.