برگردان به زبان ساده
گرچه شب غم ساختم چون شمع من با سوز خود
ای دل تو باری یافتی از مهر رویش روز خود
هوش مصنوعی: هرچند که من در شبهای غم، مانند شمعی میسوزم، اما تو، ای دل، با عشق و زیبایی او، روز روشنی را برای خود به دست آوردهای.
اکنون که دل پابند توست از زلف زنجیرش منه
یعنی منه دام بلا بر مرغ دست آموز خود
هوش مصنوعی: اکنون که قلبم به تو گره خورده و به زلفهایت وابسته است، دیگر زنجیر بلا را بر این پرندهی دستآموز نینداز.
کارم چو در چنگ غمت مشکل به قانون می شود
آن به که سازم همچو نی با نالهٔ دلسوز خود
هوش مصنوعی: وقتی که غم تو به من فشار میآورد، بهتر است مانند نی که با صداهای دلسوزش مینوازد، سازگاری کنم و با آرامش به زندگی ادامه بدهم.
از زخم پیکان غمت صد رخنه دارم در درون
گر باورت ناید بپرس از ناوک دلدوز خود
هوش مصنوعی: از درد و زخم عشق تو درونم پر از زخم و سوراخ است. اگر به حرفهایم اعتماد نداری، میتوانی از تیر زهرآگین دلم بپرسی.
گر شام مردم روشنی دارد خیالی از چراغ
هر شب مرا در دل نهان شمع جهان افروز خود
هوش مصنوعی: هر چند شب هنگام نمایی از روشنی در دل دارم، اما درون من شعلهای از وجود خودم درخشنده است که همه چیز را روشن میکند.