برگردان به زبان ساده
اشکِ چشم من که جان نقد روان میخواندش
دیده جرمی دید از آن رو از نظر میراندش
هوش مصنوعی: اشک چشم من که ارزشش را بسیار میدانم، از دیدن گناهی در آن چشمان نمیتواند به آن نگاه کند و آن را از نظر دور میکند.
سرو لاف سرفرازی میزند قدّت کجاست
تا روان برخیزد از جا و ز پا بنشاندش
هوش مصنوعی: سرو به زیبایی و عظمت خود میبالد و از دیگران میخواهد که قد و قامت تو کجاست تا جانم از شوق به پا خیزد و تو را بر زمین نشاند.
مشگ اگر گوید که با زلف تو میمانم خطاست
چون خطایی گوید از زلفت عجب گر ماندش
هوش مصنوعی: اگر مشک بگوید که به خاطر زلف تو میمانم، اشتباه میکند. چون اگر از زلفت ایرادی بگوید، عجیب نیست اگر در همان لحظه هم از آن فاصله بگیرد.
باز بیجرم از من مسکین رقیب فتنهجوی
رنجشی دارد ندانم تا چه میرنجاندش
هوش مصنوعی: دوباره بدون هیچ دلیلی از طرف من مسکین، رقیبی که همیشه دنبال ایجاد زحمت و مشکل است، رنجشی دارد که نمیدانم چه چیز او را آزار میدهد.
ای ملامتگوی آخر با خیالی هر نفس
وصف آن بدخو چه میگویی نکو میداندش
هوش مصنوعی: ای کسی که همیشه مرا ملامت میکنی، با خیال خود هر لحظه از آن کسی که بدخلق است، چه میگویی؟ او را تنها نیکو میشناسد.