برگردان به زبان ساده
یارب کدام دل که ز سوز تو دم نزد
قدّت کجا رسید که فتنه عَلَم نزد
هوش مصنوعی: ای خدایا، کدام دلی است که از عشق و سوز تو سخن نگوید؟ و قدرت تو به کجا رسیده که فتنه و آشوب را به علم و هنر بدل کردهای؟
با این همه محبّت و صدقی که صبح داشت
فریاد من شنید شب هجر و دم نزد
هوش مصنوعی: با وجود تمام محبت و صداقتی که صبح داشت، فریاد من را در شب جدایی شنید اما واکنشی نشان نداد.
تا نوبت ظهور خط عارضت نشد
تقدیر بر صحیفهٔ خوبی رقم نزد
هوش مصنوعی: تا زمانی که فرصت نشان دادن زیباییهای صورتت فراهم نشد، سرنوشت نتوانست بر صفحهٔ زندگی، خوبیها و زیباییها را بنگارد.
از هیچ رو به سرّ دهان تو پی نبرد
هر جان که خیمه بر سر کوی عدم نزد
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانسته است به راز و حقیقت وجود تو پی ببرد، اما هر روحی که در جستجوی عدم و نداشتن باشد، به خیمهای در آن کوی میرسد.
جان را که سوخت گر غمت آتش نه برفروخت؟
دل را که برد گر سر زلف تو خم نزد؟
هوش مصنوعی: اگر جانم در غم تو بسوزد، آیا آتش عشق تو را شعلهور نمیکند؟ و اگر دل من را میربایی، آیا این به خاطر زیبایی موی تو نیست که آن را به خم درمیآورد؟
از منزل مراد خیالی نشان نیافت
تا از سر نیاز در این ره قدم نزد
هوش مصنوعی: شخصی که به دنبال دستیابی به آرزوهایش است، هیچ نشانهای از آنچه میخواهد نیافت و بنابراین از روی نیاز و خواهش، در این مسیر گام برنمیدارد.